قلبت را ربوده ام ازآن مجری که میدانی. و در میان دو دیده نشانده ام آن را. تا رشک ماهتاب باشد دو دیده من. و در کوچه میدوم به شوق برای رسیدن به لحظه ای
دلم را
در میان
دستانت می نهم..... که مرحم
درد است
عاشقان را . و تنهاییت را
ومن همیشه فریادم
قلبی با من است
روشن به عشق تو
لبی که تنها هنرش
تکرار نام توست
و چشمانی پر نور
ز دیدار تو
زبان احساسم
چسبيده ته حلقم.
امكان سرودنم نيست.
مپرس چرا ؟....
من نيز نميدانم.
هر نفسم
مرور عشق است .
ميشنوي
تكرار نام خود را
من تناور درخت عشقم
نگاهم كن.
ببين تصاوير دلهاي عاشق را
بر پيكره ام.
من ترانه خوان عشق توام.
گوش دل بمن بسپار
در " زمزمه " جويبار
در " هاي و هوي " نسيم
در " ترنم ترانه " باران
در " خش وخش " شاخسار نو رسيده
ودر " چهچهه مستانه " پرنده كوچك عاشق
نام بلند تورا مي شنوم
اي هميشه عاشق
وه چه زیباست
چنین آغازی
که از آن
پنجره رو به طلوع
چهره پاک تو
بر سینه نشست.
وه چه تلخ است و سیاه
دو چشمت را
برای بار آخر
خوب می بینم
که شاید مرحمی
بر زخم جان باشد .
و با اندوه
مطمئن باش که من میدانم
تو چراعاشق باران بهاری هستی.
و چرا با گلسرخ
قصه ها می سازی.
همچنین می دانم
صفحه قبل1...2728293031...42صفحه بعد