صلاح الدین احمد لواسانی
مجموعه مقالات، نوشتار و آثار مکتوب من

 

من  از  ایران  می آیم

پر از اندوه و  پر درد است

من از  ایران می  آیم

اجاق خانه  ها  سرد  است



ادامه مطلب...

ارسال شده در تاریخ : شنبه 13 خرداد 1391 :: 16:34 :: توسط : ahmadlavasani

 

(تقدیم به دوست گرامی  جناب  جمعی (

 

قامت سرخت حکایت ، می کند اندیشه را

عاشقی ، زان دم که  پیچیدی مهار پیشه را

 حکمتت را  نیک دانستم. مریزاد  ای رفیق



ادامه مطلب...

ارسال شده در تاریخ : شنبه 13 خرداد 1391 :: 16:32 :: توسط : ahmadlavasani

(تقدیم به دوست عزیزم شمس الدین  عراقی(

 

مهمان شده ام اکنون، ای صاحب میخانه

بر ساز طرب می زن ، من مستم و دیوانه

 

از آتش  خود کامی ، شد پرده نشین مطرب

 

 



ادامه مطلب...

ارسال شده در تاریخ : شنبه 13 خرداد 1391 :: 16:31 :: توسط : ahmadlavasani

)تقدیم به جناب استاد محمد حسن کلات(

 

غصه از دل می برد، بوی کلات
موج رنگارنگ آن نیکو دوات

برده ای حسن از حسن در دلبری

صوت محمود و محمد در صدات

خوانده ام از ته به سر نامت چنین

برگ سبزی ، تحفه ای ، قندی ، نبات


 


ارسال شده در تاریخ : شنبه 13 خرداد 1391 :: 16:29 :: توسط : ahmadlavasani

چهار ساله  بودم ، بدآن خاک  تر

به بازی نشسته  به سوی پدر

چو ایام  بگذشت ، نه ،  ده  از آن

کند با منش خاک  تیره  چنان



ادامه مطلب...

ارسال شده در تاریخ : شنبه 13 خرداد 1391 :: 16:10 :: توسط : ahmadlavasani

 

سلام ای نا رفیق ، پست
پیامم داده بودی تا

برایت نامه بفرستم

نگفتی گوگلی ؟؟
……
یا ، مامن ات یاهوست
.



ادامه مطلب...

ارسال شده در تاریخ : شنبه 13 خرداد 1391 :: 16:08 :: توسط : ahmadlavasani

 

این چه دنیایی است.
دائم اشگ وخون

می سرایند شاعرانش

ازجنون 



ادامه مطلب...

ارسال شده در تاریخ : شنبه 13 خرداد 1391 :: 16:07 :: توسط : ahmadlavasani

 

با خودم فکر می  کردم چی مون شبیه آدمیزاده که  عاشق شدن مون باشه. برخلاف همه داستان های  عاشقانه ، شروع داستان من نه توی یه غروب سرد پاییزی بود و نه نیمروز دل انگیز بهاری .... بلکه یه روز بود مثل همه  روز های لعنتی که میومدن ، اما دلشون نمی خواست برن.

من کلافه از این روند کند و تکراری، تصمیم گرفتم اون روز خروس خون سحر  یه سری بزنم کله پزی سید و حداقل توی این چرخه کسالت بار روزگار  زمان رو  بکشم و دلی از عزا در بیارم.. خیلی  وقت بود شاید سه سالی می شد ، سید محسن رو ندیده بودم . همسن و سال خودم بود و مغازه  از  پدر  خدا بیامرزش بهش رسیده بود . راستش رفیق بودیم ، از دوره ابتدایی تا آخر دبیرستان . تا زمانی که پدر  تحت تاثیر غر ولندای مامان  قانع شد خونه آبا و اجدادی  خودش  توی باغچه بیدی رو بفروشه و بساط  زندگی  مون رو جمع کنه و ببره توی یه منطقه خوش آب و هوا و با کلاس توی خیابون پاسداران . ابتدا منو خواهرم  نفیسه از  این مسئله  خیلی راضی  بودیم. چون با شستشوی مغزی مفصلی که مادر  قجری تبار ما مسبب اصلیش بود. من و خواهرم هم به این نتیجه رسیده بودیم ،  که جامون اینجا نیست. به هر  صورت غرغر مکرر مادر و  اصرار  های چپ و راست من و نفیسه کار خودش رو کرد و  بابا  یه خونه خیلی  قشنگ و بزرگ  توی پاسداران خرید. و خیلی زود ما خونه قدیمی پدری رو با همه خاطرات ریز و درشتش پشت سرگذاشتیم و شدیم بالا شهر نشین  . تنها کسی که آخرین لحظه اشک توی چشماش حلقه زد  پدرم  بود.



ادامه مطلب...

ارسال شده در تاریخ : چهارشنبه 10 خرداد 1391 :: 10:11 :: توسط : ahmadlavasani

قبل از اينكه به قصه را بخوانید ، توضيح چند نكته رو لازم ميدونم.

اول : اين داستان صد در صد واقعي ست و من فقط در بعضي موارد اسامي افراد و اماكن رو در اون تغيير دادم.

دوم :بخشي از اين رمان سال 1356 به چاپ رسيد اما بعد از چاپ آن در سال 1357 ماجراهايي بوجود آمد كه مسير داستان كاملا" تغيير كرد . اما بعلت وقوع انقلاب در ايران اين رمان ديگر امكان چاپ مجدد نيافت . اكنون كه تصميم به باز نويسي اين رمان گرفته ام با توجه به عدم وجود حتي يك نسخه از چاپ قبلي ناچارم با استفاده از حافظه خود و دستنويس هاي بسيار قديمي ام كه مندرس و كهنه نيز گرديده به اين كار بپردازم. البته فصل هاي جديدي نيز به نوشته هاي قبلي اضافه خواهد شد. كه مربوط به سال 1357 است. با سپاس بيكران هميشه پایدار باشيد.


ارسال شده در تاریخ : سه‌شنبه 09 خرداد 1391 :: 20:44 :: توسط : ahmadlavasani

 

پروانه خیالم

سروده ای از

صلاح الدین  احمد  لواسانی

 

پروانه خیالم

درون دشت و صحرا

به هر طرف پریده

سر می زند به هرجا

 

در برقص است

با بال ارغوانی

در گوش ما بخواند

این راز جاودانی

 

پروانه را نباید …

هرگز ز جدا کرد

باید هزار تحسین

بر خالقش خدا کرد.

 


ارسال شده در تاریخ : سه‌شنبه 09 خرداد 1391 :: 18:20 :: توسط : ahmadlavasani
درباره وبلاگ
این وبلاگ کشکولی بزرگ است ، که همه آثار خود را در آن ریخته ام . و به همین جهت بسیار شلوغ و پر هرج و مرج است. به همین دلیل تعدادی وبلاگ تخصصی و موضوعی ایجاد کردم. که لینک شان را خواهم گذاشت.
موضوعات
پيوندها
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران