تو تنها نيستي.
اگر مرا
به قلب خود
بسپاري.
و من
با هر نفس گرمت
و من برخاستم
از ميان خاكستر آتشي در دل
بر جا مانده
از آذرخش
و تو در قلبم
هويدا شدي
اشگهایم را
برایت نامه می سازم و میگویم
که قلبم
جایگاه توست تویی تنها امید من برای ماندن و بودن .
گرمی نفسهایت
گرمم می کند
وقتی
رو به دریا می نشینم.
آبی آبی می شوم
وقتی از دریچه خیس چشمانم.
نگاه می کنم
آسمان شب را .
و تو را
در بلندای آن می بینم.
می دانم که ،
مرا نظاره نشسته ای .
چلچراغ من خورشید وار در نگاه تو خانه کرده است. من می بینم زلال گوهر عشق را در چشمانت که نم نم فرو می ریزد از شوق .
سکوت
وقتی فریاد است
که ستم کشیده باشی.
ستم
وقتی ستم است
که جفا کار
معشوقت باشد
نم نمک ، غصه رو مزه مزه کن با یه ذره اشتیاق با یه دریا معرفت آروم آروم برو تو جلد جنون با یه ذره شرٌ و شور با یه دنیا اشک وخون
قلبت را ربوده ام ازآن مجری که میدانی. و در میان دو دیده نشانده ام آن را. تا رشک ماهتاب باشد دو دیده من. و در کوچه میدوم به شوق برای رسیدن به لحظه ای
دلم را
در میان
دستانت می نهم..... که مرحم
درد است
عاشقان را . و تنهاییت را
صفحه قبل1...2627282930...42صفحه بعد