صلاح الدین احمد لواسانی
مجموعه مقالات، نوشتار و آثار مکتوب من

 

 

 

 

با دفتر خود
رفتم به صحرا
خوشحال و خرم
هر سو دویدم
 
یک نهر کوچک
آنجا روان بود.
دورخیز کردم.
ازآن پریدم .
 
ابربهاری
در  بود
پر پشت و انبوه
رعدی شنیدم.
 
یک دم شروع شد
باران رحمت
از شوق و لذت
در جا جهیدم.
 
خورشید آمد
یک لحظه بگذشت
رنگین کمانی
خوشرنگ دیدم
 
رفتم به باغ
مشدی یدالله
من کهکشانی
از رنگ دیدم.
 
یک لاله سرخ
در باغ او بود
زیبا تر از آن
هرگز ندیدم.
 
هر گوشه رفتم
نارنج پر بود
آرام با دست
یک دانه چیدم.
 
زرد طلایی
آلوی پر اب
در آب شُستم،
آن را چشیدم.
 
سر سبز و خندان
پر شاخه و برگ
گفتم : که ؟ هستی؟
گفتا : که بیدم.
 
هفت رنگ زیبا
در آسمان بود
من آسمان را
آبی کشیدم.
 
چون نیلگون شد
وقت غروب است
من یک غروب
نیلی کشیدم.
 
سر زد بنفشه
در پای چشمه
در چشم ماهش
ماهی ، کشیدم.

 

 



ارسال شده در تاریخ : سه‌شنبه 31 مرداد 1391 :: 12:19 :: توسط : ahmadlavasani

درباره وبلاگ
این وبلاگ کشکولی بزرگ است ، که همه آثار خود را در آن ریخته ام . و به همین جهت بسیار شلوغ و پر هرج و مرج است. به همین دلیل تعدادی وبلاگ تخصصی و موضوعی ایجاد کردم. که لینک شان را خواهم گذاشت.
موضوعات
پيوندها
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران