صلاح الدین احمد لواسانی
مجموعه مقالات، نوشتار و آثار مکتوب من

 

 

اطلاعیه مهم

برنامه های رادیویی ما را  ازاین  به بعد درنشانی زیر

رادیو اینترنتی صدای ایران

خواهید شنید.

 

برای شنیدن برنامه ها با کلیک بر روی رادیوی بالا

به ایستگاه رادیویی ما خواهید رفت


ارسال شده در تاریخ : چهارشنبه 22 شهریور 1391 :: 18:21 :: توسط : ahmadlavasani

سر دبیر :

پیشتر در گفتاری به دست  اندرکاران تولید یک برنامه رادیویی اشاره  نمودم. اکنون  می خواهم نقش هر یک ازآنان را بصورت مشروح برایتان توضیح دهم.

همه کسانی که درتولید  یک برنامه نقش دارند. مهم و ارزشمند  هستند. اما طبیعی است برخی از این  افراد نقش کلیدی و مهمتری  بعهده دارند. پس ، ازمهمترین آنها  آغاز می کنیم.

مهمترین فرد در یک  گروه برنامه ساز ،  سر دبیر است. اوست که مسئولیت هماهنگی  و مدیریت این  گروه رابرعهده دارد.  بقیه  افراد با صلاح دید و انتخاب او به برنامه می پیوندند. حتی تهیه کننده. اوست که خط  مشی کلی و جزیی برنامه را ترسیم وعوامل  دیگر  را برای  انجام صحیح امور ،  انتخاب ، توجیه ،  هدایت و  کنترل  می کند.آنچه  او باید انجام دهد ، بشرح زیر است.



ادامه مطلب...

ارسال شده در تاریخ : یکشنبه 12 شهریور 1391 :: 17:59 :: توسط : ahmadlavasani

 

 

 

 

 

 

کاغذای خط خطی
بچه های پاپتی

قصه سنگ صبور
راه نزدیک ، راه دور

لیوان خالی آب
چشای خسته خواب

کلاه های نمدی
تخم
سبدی

سبزی تازۀ باغ
عرعر کره الاغ

نون داغ بی بی جون
جوم جومک بلگ خزون

وزش صبا
سفرۀ مرد خدا

کیسه گندم و جو
سهمیه ، از چاه اُو (آب)

 

چیزی یادت میاره؟
توی ذهنت می کاره؟

 

 


ارسال شده در تاریخ : سه‌شنبه 31 مرداد 1391 :: 12:52 :: توسط : ahmadlavasani

 

 

 

 

صحرا
چه زیبا بود
وقتی که
می بارید
در دامنش باران.

 

هرسو، گلی رنگین
سرخ و …
سپید و زرد
چون چهره یاران

 

اینجا ، شقایقها
آنجا
لاله
پایین درخت توت
بالا سپیداران

 

آهوی صحرایی
هرجا پراکنده
در
خورشید
با چهره ای تابان

 

تیهو و بلدرچین
با قمری ودًرنا
سرمست و پرغوغا
در جمع دلداران

 

برخیز و کاری کن
تا توشه برچینی
از اول نوروز
تا آخر آبان

 

همچون طبیعت شو
دارا و بخشنده
بنگر در این صحرا
گسترده چون* دامان.

 

 

• چون = چگونه

 

 


ارسال شده در تاریخ : سه‌شنبه 31 مرداد 1391 :: 12:49 :: توسط : ahmadlavasani

 

 

 

 

توی یک جنگل
سر سبز و قشنگ
زندگی می کرد
یه خرگوش زرنگ

 

صبح تا شب
این ور و اون ور می دوید
یا هویج شو
با دندون می جوید

 

همیشه شاد و
لبش خندون بود
دوتا دندون
جلوش بیرون بود

 

اما این خوشی
زیاد دوام نداشت
روزگارغصه ای
رو دلش گذاشت

 

اومدن سرخوش و
شاد و سر دماغ
توی جنگل
دو تا شیر قلچماق

 

نعره شونو، هر کی
از دور می شنید
کُمه کم ، یه متری
از جاش می پرید

 

حیونای جنگل
سبز و قشنگ
اومدن دیدن
خرگوش زرنگ

 

همه گفتن
چه کنیم با این بلا
که امید ما تویی
بعد خدا

 

خرگوش دانای ما
رفت توی فکر
تا شاید پیدا کنه
یه راه بکر

 

قهرمان قصه مون
دو ساعتی ساکت بود
توی جاش تکون نخورد
و کاملا ثابت بود

 

 

 

اما یک مرتبه
از شوق پرید
واسه شیرا
نقشه خوبی کشید

 

 


ارسال شده در تاریخ : سه‌شنبه 31 مرداد 1391 :: 12:47 :: توسط : ahmadlavasani

 

 

 

 

چرا احساس می کنم
دیگه منو ، دوست نداری
چرا هر روز یه جوری
پا روی ، قلبم می زاری

 

چرا چشمات دیگه
اون برق قدیمو نداره
واسه چی ، چشمای من
ابری شده، هی می باره

 

یادمه یه روزمی گفتی
تا همیشه ، با منی
تا خدا خداس ، با قلبت
منو فریاد می زنی

 

می تونی بهم بگی
خدا ، خدایی می کنه؟
یا اونم مثله شما
میل جدایی می کنه؟

 

تو شما ، منم که من
این دیگه ، باورم شده
عشق ما مرده و غم
مونس و یاورم شده

 

حالا دائم می پیچه
غصه وغم توی صِدام
می شینه نم نم بارون
توی ایوون نگام

 

حالا مطلق
دیگه مونس منه
یه گوشه ، یه عنکبوت
دور دلم تار می تنه

 

 

 

 

می زنه زخمه به تارم
به سرانگشت جفا
خداجون رفته چرا؟
از دلامون مهرو وفا

 

 


ارسال شده در تاریخ : سه‌شنبه 31 مرداد 1391 :: 12:42 :: توسط : ahmadlavasani

 

نوۀ اکبر خان شیرازی
 

 

 

 

 

کاکو شیرازیم
دارم سلامی
زنیم ، ازخنده و
شادی کلامی

 

سلام بابا بزرگ
حاج اکبر آقا
شنیدم بًرده ای
یک کیسه قاقا

 

نخود و کشمش و
قند و کلوچه
خریدی یک سبد
ازتوی کوچه

 

شنیدم پیرمرد
گفتی جوانی
گذشته دوره
شیرین زبانی

 

بروفکری برای
قصه ها کن
دوجیبت را پر از
آن پسته ها گفت

 

چنین است
رسم پیران زمانه
دهند پسته نوه را
دانه دانه

 

بنازم قدرتو
تاب غزل را
که برپا کرده
این بحث وجدل را

 

بدان این نکته ها
اکنون ،که قند است
به ریشت پیری
امروز بند است

 

بگفتم نکته ای

نغزو آرا

نمی روید گلِ

نرگس به خارا

 

بدان هستیم ما

یار و رفیقت

همیشه ثابتیم

 

در این طریقت

 

 


ارسال شده در تاریخ : سه‌شنبه 31 مرداد 1391 :: 12:38 :: توسط : ahmadlavasani

 

 

 

 

 

با منش طفل درون
اینگونه بازی می کند
می سراید
و
بیت سازی می کند

گاه عارف میشود
با عارفان ور می رود
گه سراید شعرنو
از قافیه درمی رود

یک دمی جاهل شود
تمرین لاتی می کند
یا سیاسی می شود
یکباره قاطی میکند

می رود گاهی فضا
با رهروان دوستی
می کَند. در شغل دباغی
ز یاران پوستی

 

الغرض ، این طفل
بازی خوردۀ ، ظالم بلا
می شود هردم به نوعی
در مسیری مبتلا

 

 


ارسال شده در تاریخ : سه‌شنبه 31 مرداد 1391 :: 12:34 :: توسط : ahmadlavasani

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

برگشته ام امروز
از مرکز باران
درجمع سیمین ساق
درمحضر یاران

یک هفتۀ زیبا
با جنگل و دریا
با ساحل و بیشه
با خواب وبا رویا

رفتم به ماسوله
زیبا و سرپا بود
هرسونظرکردم
پرشوروغوغا بود

در راه شهر رشت
با نادر و هومن
دیدم بهشتی سبز
کو نام آن فومن

عطرنفس هاشو
ماندیم وبوییدیم
در هر طرف هرسو
یک شاخه
چیدیم.

تا انزلی رفتیم
با شور و با امید
تا ساحل دریا
با ناصر و ناهید

مرداب زیبا و
نیلوفرآبی
مسحور ومستم کرد
پروازمرغابی

از بهر دیدار
آن یاور دیرین
آن میر کاتوزی
آن شاعرشیرین

باز آمدم تا رشت
در محضرش قبراق
گفتیم و پرسیدیم
از سایت سیمین ساق

القصه این سوغات
تقدیم می گردد
شرح سفر بعدا”
تقویم می گردد

اینک به تصویری
دلشاد تان سازم
با ساحل و دریا
همرازتان سازم

 


ارسال شده در تاریخ : سه‌شنبه 31 مرداد 1391 :: 12:27 :: توسط : ahmadlavasani

 

 

 

 

با دفتر خود
رفتم به صحرا
خوشحال و خرم
هر سو دویدم
 
یک نهر کوچک
آنجا روان بود.
دورخیز کردم.
ازآن پریدم .
 
ابربهاری
در  بود
پر پشت و انبوه
رعدی شنیدم.
 
یک دم شروع شد
باران رحمت
از شوق و لذت
در جا جهیدم.
 
خورشید آمد
یک لحظه بگذشت
رنگین کمانی
خوشرنگ دیدم
 
رفتم به باغ
مشدی یدالله
من کهکشانی
از رنگ دیدم.
 
یک لاله سرخ
در باغ او بود
زیبا تر از آن
هرگز ندیدم.
 
هر گوشه رفتم
نارنج پر بود
آرام با دست
یک دانه چیدم.
 
زرد طلایی
آلوی پر اب
در آب شُستم،
آن را چشیدم.
 
سر سبز و خندان
پر شاخه و برگ
گفتم : که ؟ هستی؟
گفتا : که بیدم.
 
هفت رنگ زیبا
در آسمان بود
من آسمان را
آبی کشیدم.
 
چون نیلگون شد
وقت غروب است
من یک غروب
نیلی کشیدم.
 
سر زد بنفشه
در پای چشمه
در چشم ماهش
ماهی ، کشیدم.

 

 


ارسال شده در تاریخ : سه‌شنبه 31 مرداد 1391 :: 12:19 :: توسط : ahmadlavasani

درباره وبلاگ
این وبلاگ کشکولی بزرگ است ، که همه آثار خود را در آن ریخته ام . و به همین جهت بسیار شلوغ و پر هرج و مرج است. به همین دلیل تعدادی وبلاگ تخصصی و موضوعی ایجاد کردم. که لینک شان را خواهم گذاشت.
موضوعات
پيوندها
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران