صلاح الدین احمد لواسانی
مجموعه مقالات، نوشتار و آثار مکتوب من

 

به ظرا فت ظریف

دیپلماسی ایران در این   برهه تاریخی ، گوهری تراش خورده و ظریف از سینه بیرون داد. که نمونه اش را در سدهای اخیر نمی  توان یافت . ظهور و بروز این چنین مردی در چنین  برهه ای حساس  و سرنوشت ساز  را می  توان یکی از نیکبختی های دولت  و  ملت ایران ارزیابی نمود و  به این جهت باید به جناب قای دکتر حسن روحانی  ریاست  محترم جمهوری ایران  بدلیل این انتخاب تبریک  و تهنیت گفت .

در چند هفته اخیر توانمندی دکتر  محمد  جواد ظریف راهگشای موانع بسیاری ازمشکلات دیپلماتیک  ایران گردیده که چند سالی    گربیانگیر  کشوربوده است . بگونه ای که لبخند حاکی از نوعی هم فهمی بهنجار ودوستانه  را برلبان کار کشتگان دیپلماسی بین المللی نشانده .

 و از طرف  دیگر ایشان  با دانش و مهارت جالب توجه خود در حوزه  پاپولار دیپلماسی در  قالب حضور محکم  اما مهربانانه  و پاسخگو  در شبکه های اجتماعی ، جمع زیادی از جوانان پرشور ،علاقمند و  دل نگران ایران را به  آینده ای روشن تر امیدوار  ساخت.

گزارش های ساده ایشان از فعالیتهای روزانه ، با بکارگیری  کلامی که صداقت گوینده را درگفتار به رخ  مخاطب می کشد . ازایشان چهره ای محبوب و موجه  در  بین اقشار مختلف ترسیم نموده .

عدم  طفره در پاسخگویی به سوالات انباشته شده و بدون  جواب  مانده، نسل دوم  و سوم از فرزندان این  سرزمین  ، نکته  بارز و برجسته شخصیت سیاسی اجتماعی  ظریف  است  .

در یک جمله ایران به فردی به ظرافت  ، ظریف  نیاز  داشت برای خروج از بحرانهای جهانی که یافت .ضمن شادباش به ملت و  دولت بزرگ  ایران ، برای ایشان  وتیم پرتلاششان آرزوی موفقیت وسربلندی می نماییم.

 صلاح الدین احمد لواسانی


ارسال شده در تاریخ : چهارشنبه 29 آبان 1398 :: 22:54 :: توسط : ahmadlavasani

 صفر انسان – فصل هشتم

 

ایزابلا داشت کمی اتاق پرفسور رو  مرتب می کرد ....پرده ها روکه معمولا بسته بود  کنار زد و پنجره های رو به  محوطه زیبای دانشکده رو باز کرد جریان هوای تازه و فرح بخش داخل  اتاق  جریان  پیداکرد. گلهای زیبایی رو که از گلخونه دانشگاه تهیه کرده بود توی گلدونها قرار داد و با سلیقه تمام  درگوشه و کنار اتاق گذاشت .......

دستگیره دراتاق چرخشی کرد و پرفسوربا یه بغل کتاب وارد  شد .... بلافاصله بطرفش رفتم وکتابها رو از زیر بغلش گرفتم و روی میزگذاشتم . پرفسورعرق های صورتش رو پاک  کرد ونشست روی صندلی راحتی کنار میز....ایزابلا لیوان را پرازآب کرد و داد دستش ، پرفسورتشکرکرد وتمام آب داخل لیوان رو لاجرعه سر کشید . داشتم کتابهایی روکه پرفسورآورده بود زیر رو می کردم  که پرفسور گفت چه خبر ؟ ..... چه کردید؟.....

پاسخ دادم : راستش گزارش مفصلی آماده کردیم ..... اما اگه موافق باشین  به اتفاق بریم نهاری بخوریم و درمورد مطالب جمع آوری شده  هم صحبت کنیم ......

پرفسوربا خنده  گفت : خوبه...... موافقم ........مهمون  شرلوک هلمزهستیم دیگه ؟......

جواب دادم :  چراکه  نه.........

ایزابلا  گفت : پس اگر میشه  چلوکباب بکوریم......

پرفسورباتعجب پرسید :  چلو کباب .......

 بلافاصله  جواب دادم :  بله پرفسور ..... چلو کباب فرد اعلای ایرانی.......

درحالیکه ذوق زده  بنظر می رسید گفت : کجا ؟



ادامه مطلب...

ارسال شده در تاریخ : چهارشنبه 08 آبان 1398 :: 23:42 :: توسط : ahmadlavasani

 

رمان__باغچه_بیدی.pdf

 

 

فصل  اول  ====== با خودم فکر می  کردم چی مون شبیه آدمیزاده که  عاشق شدن مون باشه. برخلاف همه داستان های عاشقانه ، شروع داستان من نه توی یه غروب سرد زمستونی بود و نه نیمروز دل انگیز بهاری .... بلکه یه روز بود مثل همه  روز های که میومدن  و قصد رفتن نداشتن . کلافه از روند خسته کننده وتکراری زندگی ؛  تصمیم گرفتم اون روز ، خروس خون .... سری بزنم کله پزی سید و حداقل توی این چرخه کسالت بار روزگار، زمان رو بکشم و دلی از عزا در بیارم. خیلی  وقت بود شاید  سه سالی     می شد ، سید محسن رو ندیده بودم . همسن و سال خودم بود.مغازه از  پدر خدا بیامرزش بهش رسیده بود . راستش رفیق بودیم ، از دوره ابتدایی تا آخر دبیرستان . درست تا زمانی که پدر  تحت تاثیر غر ولندای مامان  قانع شد . خونه آبا و اجدادی خودش رو توی باغچه بیدی رو بفروشه و بساط  زندگی  مون رو جمع کنه و ببره توی یه منطقه خوش آب و هوا و با کلاس توی خیابون پاسداران . منو نفیسه خواهر کوچیکم هم تحت تاثیر القائات مامان از  این مسئله  خیلی راضی  بودیم. ما به این نتیجه رسیده بودیم ،  که جامون اینجا نیست. سرتون رو درد نیارم ، بابا  یه خونه خیلی  قشنگ و بزرگ  توی پاسداران خرید و خیلی زود ما خونه قدیمی پدری رو با همه خاطرات ریز و درشتش پشت سرگذاشتیم و شدیم بالا شهر نشین  . تنها کسی که آخرین لحظه اشک توی چشماش حلقه زد  پدرم  بود. راستش منم غمگین شدم از  اندوهی که توی  چشماش موج می زد. پدر تا زمانی که از  کوچه خارج می شدیم از توی آیینه چشمش به در خونه بود. خیلی زود حزن ناشی از غم و اندوه  درونی پدر جای خودش  رو به  هیجان ناشی از سکونت در  خونه و محله  جدید داد.  من و مادر و نفیسه  سر از پا  نمی  شناختیم . مادر دائم اینطرف و اونطرف می رفت و به کار گر ها که مشغول  چیدن  اسباب  و اثاثیه بودن  دستور می داد که هر چیز رو کجا بذارن. البته این سر خوشی  خیلی  طول نکشید .



ادامه مطلب...

ارسال شده در تاریخ : یکشنبه 31 شهریور 1398 :: 14:51 :: توسط : ahmadlavasani


ارسال شده در تاریخ : پنج‌شنبه 01 بهمن 1394 :: 13:55 :: توسط : ahmadlavasani

با درود  وعرض خیر مقدم

 

از همه شما عزیزان تقاضا می کنم

با استفاده نوار کناری سایت ، مطلب مورد علاقه خود را انتخاب

و برای مطالعه مطالب آن وارد شوید.


ارسال شده در تاریخ : چهارشنبه 13 آبان 1394 :: 19:40 :: توسط : ahmadlavasani

GALAXI SE ARIES :Master D1

نگاتیو

پزیتو


ارسال شده در تاریخ : چهارشنبه 13 آبان 1394 :: 19:25 :: توسط : ahmadlavasani

 

 

 

نویسنده : صلاح الدین  احمد  لواسانی

 

 بعد از  سه هفته کارمستمر وفشرده  روی مطالب مطرح شده درکتابهای مقدس مربوط  به  پیامبران سامی از یکسو  وکتب زرتشت پیامبر پارسی  به این نتیجه رسیدیم. که ازمنظر این ادیان انسان حداکثر بین 8 تا 12 هزار پیش درجایی خارج از کره زمین پدید آمده و  سپس به دلایلی که بیشتربه افسانه شبیه است تا یک دلیل متقن علمی ، به زمین انتقال داده شده که اصطلاحا" به  آن  هبوط انسان  اطلاق  میگردد .

 

از طرفی ایرادات بسیار گسترده و اساسی  به نظریه  تکاملی داروین  آنجا که به انسان می رسد وجود دارد . البته خود داروین هم به این مطلب کاملا"  اشراف داشته و برای پاسخگویی  کلی به آن  نظریه حلقه گمشده را به نظریه اصلی اضافه نموده است.

 

درمورد نظریه کتاب های آسمانی باید پذیرفت با پیداشدن فسیلهای دومیلیون ساله آدم وحوای حداکثر  دوازده هزار ساله  نمی توانند رشه اصلی انسان باشند.

 

نظریه داروین هم به دلیل جهش ناگهانی، غیرمعمول  ونامتعارف انسان نسبت به میمون و اعلام نیازبه یک حلقه گمشده واسط  ازحیض انتفاع ساقط می گردد.

 

اما یک نکته جالب که ازطرف ایزابلا مطرح شد ما رابه مسیری تازه کشوند.

 

ایزابلا گفت: فرض کن تاریخ 8 تا  12 هزار ساله را ازنظریه ادیان  حذف کنیم .اونوقت چه اتفاقی می افته ،

 

کمی فکر کردم و گفتم: انسان درجایی  بنام بهشت خلق ...... و ... سپس ......  به زمین منتقل شد  

 

ایزابلابازیرکی گفت:  واین یعنی ......./

 

مثل برق گرفته ها  گفتم :.......سناریویی بسیارنزدیک با نظریه انتقال  .......



ادامه مطلب...

ارسال شده در تاریخ : سه‌شنبه 07 آبان 1392 :: 18:46 :: توسط : ahmadlavasani

 

ای کسانیکه آورده اید. آیا آنان که افشا می کنند با آنان که افشا می شوند ، نسبت ناموسی دارند؟

 

من أولئك الذين لم يفعلوالا يعرضهم لالتي يتعرضون لها،يشرفني؟


ارسال شده در تاریخ : چهارشنبه 01 آبان 1392 :: 19:16 :: توسط : ahmadlavasani

 

ای کسانیکه آورده اید بدانید و آگاه باشید که از آوردن شما،  منتی بر ما نیستدر عوض کلی بردید که  سه هزار میلیارد کوچک ترین آن  استلازم است روی تان را کم کنید براستی این برای شما بهتر است

 

من أولئك الذين لم يفعلوالمعرفة وتكون على علم بأن لك، وليس لنا الزلابيةبدلا من ذلك، هو العام فاز ثلاثة تريليونات أصغرخفض يتطلب الخاصهو حقا أفضل بالنسبة لك


ارسال شده در تاریخ : چهارشنبه 01 آبان 1392 :: 19:09 :: توسط : ahmadlavasani

ای کسانیکه آورده اید .شما را خانه های  زیبا بخشیدیم ، حقوق و پاداشهای فراوان به شما عطا کردیم، نگاهی به ریخت خود در آینه بکنید، عاشق چشم و ابروی شما که نبودیم.فشاری ، تلنگری ، خذفی ....... کاری بکنید. اینطور که نمیشه .

 

من أولئك الذين لم يفعلوا.قمت منزل لطيفة،حقوقك وأعطى مكافآت كبيرة،نلقي نظرة في المرآة للقيام ملابسها،عيون والحواجب التي كنت أحب.ضغط، والوجه، وإزالة .......القيام بشيء ما.ليس هذا هو الحال.


ارسال شده در تاریخ : چهارشنبه 01 آبان 1392 :: 19:02 :: توسط : ahmadlavasani

درباره وبلاگ
این وبلاگ کشکولی بزرگ است ، که همه آثار خود را در آن ریخته ام . و به همین جهت بسیار شلوغ و پر هرج و مرج است. به همین دلیل تعدادی وبلاگ تخصصی و موضوعی ایجاد کردم. که لینک شان را خواهم گذاشت.
موضوعات
پيوندها
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران