نقش ایران در حل بحران افغانستان
نویسنده : ایگور نیکلایوف
کارشناس امور ایران
ترجمه و ویرایش : صلاح الدین احمد لواسانی
پانزدهم اکتبر 2013
در کنفرانسها و اجلاسهای بین المللی دیپلماتیک که با هدف حل و فصل مشکلات افغانستان برگزار میشود، حضور نمایندگانی از ژاپن، اتریش، ایتالیا و برخی دیگر از کشورها دیده میشوند که از افغانستان فاصله زیادی دارند ، اما حضور نمایندگان جمهوری اسلامی ایران و تاثیر آنها در این نشست ها بسیار کم رنگ است. این یک تناقض در دیپلماسی نوین به حساب میآید، چرا که کشوری با حدود هزار کیلومتر مرز مشترک با افغانستان، از روند بینالمللی حل و فصل سیاسی بحران افغانستان به دور مانده است. عجیبتر از آن، کوتاهی ایران و روسیه در زمینه همکاری مشترک برای سامان دهی اوضاع افغانستان است . البته هنوز هم زمینه های لازم برای دستیابی به یک طرح استراتژیک جدید وجود دارد . که از لحاظ اهمیّت قابل قیاس با مسئلۀ سوریه است.
قش ایران در حل بحران افغانستان
نویسنده : ایگور نیکلایوف
کارشناس امور ایران
ترجمه و ویرایش : صلاح الدین احمد لواسانی
پانزدهم اکتبر 2013

در کنفرانسها و اجلاسهای بین المللی دیپلماتیک که با هدف حل و فصل مشکلات افغانستان برگزار میشود، حضور نمایندگانی از ژاپن، اتریش، ایتالیا و برخی دیگر از کشورها دیده میشوند که از افغانستان فاصله زیادی دارند ، اما حضور نمایندگان جمهوری اسلامی ایران و تاثیر آنها در این نشست ها بسیار کم رنگ است. این یک تناقض در دیپلماسی نوین به حساب میآید، چرا که کشوری با حدود هزار کیلومتر مرز مشترک با افغانستان، از روند بینالمللی حل و فصل سیاسی بحران افغانستان به دور مانده است. عجیبتر از آن، کوتاهی ایران و روسیه در زمینه همکاری مشترک برای سامان دهی اوضاع افغانستان است . البته هنوز هم زمینه های لازم برای دستیابی به یک طرح استراتژیک جدید وجود دارد . که از لحاظ اهمیّت قابل قیاس با مسئلۀ سوریه است.
به هر حال آنچه بدیهی است همکاری ایران و روسیه در مورد افغانستان ، طرحی است که به لحاظ اهمیّت استراتژیک در منطقه، بسیار حساس تر از همکاری مشترک مسکو و تهران دربارۀ موضوع سوریه خواهد بود روسیه و ایران تصویر متفاوتی از آیندۀ افغانستان دارند که با نگرش ایالات متحده و ناتو به این کشور کاملاً متفاوت بوده چرا که امروز نظم حاکم بر افغانستان منوط به حضور آیساف (نیروی بینالمللی کمک به امنیت افغانستان) است.
تفاوت اساسی میان رویکرد ایران و روسیه به معضلات طولانی مدّت "طرح غربی" افغانستان که به کابل تحمیل شده است، در حقیقت ناشی از نگرش آمریکا و ناتو است؛ زمینهای که برای بازی ژئوپلیتیک واشنگتن فراهم میشود. غرب برای اینکه زمین بازی را مطابق میل خود درآورد، خواستهای مردم بومی را از به کنار میزند. برای تهران و مسکو آنچه ضروری است خوشبختی و امنیت مردم افغانستان است که منجر به ثبات و توفیق کشورهای همسایۀ افغانستان در منطقه میشود.
"ستاره امپریالیسم جدید بریتانیا"، اقتصاددان و تاریخدان برجسته اسکاتلندی نِیل فرگوسن که در سال 2008 مشاور کمپین انتخاباتی جان مککین بود، در حدود 9 سال پیش در مصاحبهای با تلویزیون روسیه صراحتاً گفت: " در قرن نوزدهم بریتانیا تنها قادر به کنترل کابل بود. آنها قدرت کافی برای کنترل سایر نقاط این سرزمین را نداشتند. این تقریباً شبیه چیزی است که هماکنون در افغانستان در حال روی دادن است. باید توجه داشت که این مدل چیزی است که ترجیح داده شده و در اینجا یک انتخاب بیشتر وجود ندارد: شما پایتخت را کنترل میکنید و باقی کشور را به دست جنگافروزان میسپارید و یا خودتان را درگیر یک جنگ خونین و بیفایده در سراسر افغانستان میکنید." صراحت کلام این تحلیلگر بریتانیایی روشن میکند که چرا ناتو مشارکت روسیه و ایران را در حل بحران افغانستان محدود میکند. طرح غرب برای افغانستان، یک پروژۀ نرم استعماری است، پروژهای با هدف استفاده از این کشور به عنوان سکوی پرشی برای توسعۀ سیاسی و نظامی بیشتر و ایجاد تهدید برای چین، روسیه و ایران و طرحهای توسعهای که به عنوان جایگزین از سوی تهران ومسکو پیشنهاد شده، به عنوان تهدیدی مستقیم در برابر نقشههای آمریکا و ناتو در منطقه به حساب میآید.
کیفهای پُر از پول و کمک به تروریستها

این کاملاً طبیعی است که برای اجرای پروژههای نرم استعماری غرب در افغانستان، راه حل تهران در مسئلۀ افغانستان بایستی از بین نادیده گرفته شود . چراکه نه تنها غیرقابل قبول بوده بلکه خطرناک نیز هست و واشنگتن با تمام تجهیزات تسلیحاتی و اطلاعاتی در تلاش برای تحقّق این امر است. سلاح اصلی در اینجا متهم کردن تهران به حمایت از تروریستهای افغان است و این چیزی است که معمولاً در سرلوحۀ جنگهای اطلاعاتی غرب قرار دارد. اتهام حمایت تهران از جنبش افراطی طالبان ، نمونهای از دروغ آشکار و بیشرمانه است و به معنای فراموش نمودن این مهم است که طالبان (فرزندخواندۀ ایالات متحده و عربستان سعودی) در عمل سیاستی شدیداً ضدّ ایرانی را دنبال میکند. نقطۀ اوج کشمکشها میان ایران و طالبان که با سکوت واشنگتن همراه بود در سال 1998 و در بحبوحۀ روزهای بحرانی مزار شریف رخ داد که طی آن طالبان 9 دیپلمات ایرانی را به قتل رساندند. با توجه به این واقعیت که وهابیهای عربستان سعودی تأثیر زیادی بر طالبان داشته و همواره بر حذف فیزیکی شیعیان تأکید داشته و دارند، بعید به نظر میرسد که کشتار دیپلماتهای ایرانی تصادفی بوده باشد. این نمایش قدرتی از سوی طالبان علیه جمهوری اسلامی بود که حتی حامیان طالبان در سرویسهای اطلاعاتی پاکستان را نیز بهتزده کرد.
همین فعالیتهای ضد ایرانی طالبان بود که موجب شد تا در سال 2001 و در شروع "عملیات آزادی پایدار" ایران از ائتلاف ضد طالبان حمایت کند. اما در عین حال ایران با طرحهای دموکراسی سازی آمریکا آشکارا مخالفت نمود. پس از این جریان ایران به عنوان تنها کشوری که قصد تضعیف آیساف را دارد اعلام شد؛ چیزی که در حقیقت با تحریک غرب صورت گرفت. با گذشت زمان، درستی هشدارهای ایران در خصوص گسترش بحران در افغانستان تأیید شد و برای غرب تنها راه فرار از سرزنشهای دیگران و شکست "دموکراسی سازی"، انداختن تقصیرها به گردن ایران بود.
در سال 2011 رابرت گیتس وزیر دفاع وقت آمریکا ایران را متهم به انجام یک بازی دوگانه در افغانستان کرد و گفت که بر اساس اطلاعات سرویسهای امنیتی آمریکا، ایران برای طالبان پول و سلاح تأمین میکند. در این مورد رئیس جمهور سابق ایران، محمود احمدینژاد پاسخ داد که: "طالبان و القاعده را ایالات متحده بوجود آورده و تأمین منابع مالی و همه حمایتها از سوی آمریکا صورت میگیرد. حالا برای توجیه حضور خود در گوشه دیگری از زمین و 12 هزار مایل دورتر از آمریکا، اصطلاح تروریسم را بهانه کردهاند".
مرز پُر التهاب

با توجه به گزارش سازمان ملل متحد در سال 2009، 40 درصد از مواد مخدر تولید شده در افغانستان، از مرز ایران عبور می کند. این واقعیت به تنهایی کافی است تا نشان دهد که بیثباتی در افغانستان، حضور نیروهای غربی و تشویق برای تولید مواد مخدّر یک تهدید برای امنیت ملی جمهوری اسلامی خواهد بود. همچنین با برنامهریزی کشورهای غربی و در رأس آنها ایالات متحده آمریکا، یک سازمان تروریستی به نام "جندالله" با هدف کشتار و تخریب از افغانستان وارد اُستان سیستان و بلوچستان شد که با تلاش دستگاههای اطلاعاتی و نظامی ایران، هستۀ مرکزی "جندالله" در پایان سال 2010 عملاً نابود شد و رهبر این گروه، عبدالمالک ریگی به اعدام محکوم و کشته شد. مدت زمانی از این شیطنت ها نگذشته که در سال جاری ، "جندالله" با کمکهای مالی سخاوتمندانه از سوی حامیان خود،دوباره احیا شد.
امروز این سازمان با استفاده از درآمد حاصل از قاچاق مواد مخدر، چالشهایی را در برابر ایران قرار داده است که از آن جمله میتوان به بروز سلفیگری در میان اهل سنّت ایران و فعالیتهای خرابکارانه سرویسهای جاسوسی سعودی و اسرائیل نام برد. برای اسرائیل در مبارزه علیه تهران، "تفاوتهای اساسی ایدئولوژیک" میان تل آویو، پادشاهی عربستان سعودی و سلفیها به طور ناگهانی ناپدید میشود.
علاوه بر این مسائل ، با توجه به برنامههای گوناگون سایتهای نظامی - جاسوسی برای پرواز هواپیماهای بدونسرنشین آمریکایی بر فراز ایران که توانایی رصد خاک ایران و ضربه زدن به تآسیسات نظامی را دارند، روشن می گردد که افغانستانی با ثبات، بدون حضور نیروهای نظامی غربی یک اولویت برای تأمین امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران است و در راه ایجاد منطقهای با ثبات در افغانستان، از سال 2001 ایران بسیار موفقتر از غربی ، بوده که با صرف هزینههای چند میلیارد دلاری در پی برقراری افغانستانی دموکرات بوده است. حتی رسانههای غرب هم نتوانستهاند از موفقیت ایران در این زمینه چشمپوشی کنند. مقالۀ نشریۀ "ورلد پالیتیکس ریویو" ، با عنوان "کمکرسانی ایران به افغانستان و تاجیکستان با موانعی روبهرو است" صراحتاً و البته با تردیدهایی اعلام میکند: "هرچند تلاش ایران برای گسترش دامنۀ نفوذ در جهت کسب منافع خود است، با این حال به ثبات بیشتر در افغانستان و تاجیکستان کمک کرده است. اگر ایران بتواند دوباره به جامعۀ بینالمللی بپیوندد، قادر خواهد بود که به چهرهای قدرتمندتر، در جهت ایجاد تغییرات سازنده در وضعیت منطقه تبدیل شود..."
منطقۀ ثبات

در استان هرات افغانستان و مناطق اطراف آن، برق توسط ایران تأمین میگردد و در کنار چراگاه شترها، جادهی آسفالته صاف و همواری به طول 120 کیلومتر کشیده شده که از بهترین جادههای افغانستان است و تا مرز ایران ادامه دارد. این جاده شبیه هیچ یک از جادههای جدید افغانستان نیست ولی حقیقت دارد. ایران از اولین کشورهایی بود که دولت موقت انتقالی افغانستان به ریاست حامد کرزای را به رسمیّت شناخت. شایستگی دیپلماتیک ایران موجب موفقیت کنفرانس 2005 در کشور آلمان با موضوع آینده افغانستان شد. در توکیو و در کنفرانسی با هدف کمکهای مالی به افغانستان، ایران در زمره اصلیترین حامیان احیای اقتصاد این کشور بود. تهران برنامهای را جهت همکاری با کابل پیشنهاد کرد که شامل کمکهای مالی دولت به ارزش 500 میلیون دلار، پرداخت حقوق معلمان در کابل به مدت 6 ماه و ساخت بزرگراه مشهد - هرات بود. کمکهای ایران همچنان اصلیترین درآمد سرانه در افغانستان است و وجوه ارسالی از سوی ایران در سالهای 2011 و 2012، 6 درصد تولید ناخالص داخلی این کشور را شامل میشد. سرمایهگذاری ایران به ویژه در ولایت هرات کمک کرد تا میزان تجارت دوجانبه در سال 2010 به 1.5 میلیارد دلار افزایش یابد.
محاسبات اقتصادی طرح آمریکایی "جادۀ جدید ابریشم" روی کاغذ ماند و این در حالی است که ایران اعلام کرده صادرکنندگان افغانی از 90 درصد هزینههای گمرکی و 50 درصد هزینه انبار معاف هستند و از امکان ترانزیت رایگان در گمرک چابهار در جنوب ایران برخوردار خواهند بود. طرح راهآهن سراسری افغانستان که توسط ایران پیشنهاد و مورد حمایت هند و چین قرار گرفت، افغانستان و تاجیکستان را در مسیر ترانزیت عمومی قرار می دهد، و همین باعث چالشی بزرگ گردید ، چرا که رقیب مستقیم "جادۀ جدید ابریشم" است. برخلاف باور عمومی طرحهای اقتصادی ایران نه تنها بر شیعیان افغان ، هزارهها و تاجیکها بلکه بر سرتاسر افغانستان متمرکز شده است. طبیعتاً این امر موجب ناراحتی شرکتهای حمل و نقل غربی است. سر آخر ایران به دور از لفاظیهای سیاسی و نشان دادن در باغ سبز، امروز به افغانستان و آسیای مرکزی، جایگزینی برای طرح توسعۀ غربی پیشنهاد میکند؛ طرحی که بر اساس نیازهای واقعی اقتصاد افغانستان سنجیده شده و شاخصههای جامعۀ سنتی افغانستان در آن در نظر گرفته شده است.
زیر چتر ناتو
سال 2014 به لحاظ سیاسی و نظامی موقعیت تازهای برای افغانستان و همسایگانش خواهد بود و تهدیدها و چالشهایی را برای منافع روسیه و ایران در منطقه به همراه خواهد داشت. "خروج نیروهای نظامی" که از سوی واشنگتن مطرح گردیده به هیچ وجه به معنی خروج آمریکا و متحدانش از افغانستان نیست. آنها با داشتن دلایلی کافی، از جمله مفاد توافقنامۀ همکاری استراتژیک آمریکا- افغانستان، در آینده حضور خود را در این منطقه توجیه خواهند کرد. بدیهی است که آیساف فعالیتهای خود را در قالب شرکتهای نظامی خصوصی که بودجهشان توسط افغانستان تأمین میشود، به راه خود ادامه خواهد داد. آژانسهای تجاری بینالمللی همچنان در اقتصاد افغانستان خواهند ماند و منافع خود را کسب خواهند کرد و ممکن است در رشوهپردازی در قراردادها و سایر شیوههای فاسد مالی با مقامات روسی وارد رقابت شوند. باید توجه داشت که برای غرب، حضور در افغانستان به تنهایی یک هدف نیست بلکه این موقعیت، پایگاهی را جهت تداوم حضور آنها در منطقۀ آسیای میانه پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی فراهم میکند و این نفوذ، به چالشی در رابطۀ غرب با تهران، مسکو و پکن تبدیل خواهد شد.
با شروع عملیات آزادی پایدار در سال 2001 توسط آمریکا، این کشور نقاط کلیدیی در آسیای میانه و قزاقستان ایجاد نمود که امکان دسترسی به دریای خزر را برایش فراهم میکند ( این موضوع با در نظر گرفتن توافقنامههای میان آمریکا و قزاقستان و آذربایجان، به وقوع خواهد پیوست ) و اجازه میدهد که آمریکا فشار سیاسی کافی را بر کشورهای آسیایی حفظ کرده و از این طریق انقلابهای رنگین را در منطقه سازماندهی کند. بدون شک تهدید از دست دادن قدرت در میان رژیمهای حاکم بر این کشورها سبب توجه و تمایل آنها به خواستههای غرب خواهد شد. مرکز ترانزیت کالا در قرقیزستان همچنان به عنوان یک پرسش مطرح بوده چرا که این مکان در هر لحظه ممکن است با تجهیز تسلیحات نظامی ناتو و تقویت و تبدیل آن به پایگاهی برای نیروهای حافظ صلح، نقش سازمان پیمان امنیت عمومی (CSTO) را به حداقل برساند. پیامد این امر کاهش تسلط روسیه، چین و ایران بر منطقه خواهد بود و منطقه را به زیر چتر ناتو خواهد برد.
ایران به تنهایی میتواند باعث از بین رفتن و یا حفظ ثبات موجود در افغانستان شود. منابع مالی و سیاسی که تهران به افغانستان اختصاص داده کاملاً محدود است و اولین دلیل آن هم وجود تحریمها است. امروز ایران در تلاش برای رقابت با متحدان آمریکا، ناتو و سازمانهای چند ملیتی است که از موقعیت متزلزل خود آگاهی دارند. اما ثبات در افغانستان هم منافع ایران و هم منافع روسیه را در پی خواهد داشت. همکاری میان مسکو و تهران در مسئلۀ افغانستان و گفتمان میان روسیه، ایران، هند و چین ( که مشارک پاکستان و کشورهای استقلال یافتۀ آسیای میانه را هم در پی خواهد داشت ) به کلیدی برای ثبات افغانستان و سپس منطقه خواهد انجامید.
نادیده گرفتن نصایح سیاسی و اخطارها در خصوص تهدیدهای افغانستان ممکن است به دو معضل منجر شود: تولید مواد مخدر و بیکاری در افغانستان. غرب نه تنها قصد مقابله با این چالشها را ندارد بلکه به تشویق آن هم علاقهمند است. بنابراین آنها بایستی با گفتمانی که از سوی مسکو و تهران آغاز شده، از منظر نیاز منطقه روبهرو شوند و به جای چشم دوختن به کمکهای بینالمللی به کابل، منافع خود را در امنیت داخلی جستجو کرده و با نفوذ غرب مقابله کنند.