صلاح الدین احمد لواسانی
مجموعه مقالات، نوشتار و آثار مکتوب من

نویسنده : صلاح الدین احمد لواسانی

واسه  بعد از ظهر ازطرف شبکه  ضد دی اف  دعوت شده بودم ، تا در یک گفتگو درمورد  ادبیات ایران  شرکت کنم  .........  ما توی  سالن پنج مستقربودیم و غرفه  ضد دی اف درسالن شش قرارداشت . همه سالنهای نمایشگاه بوسیله تونل های هوایی بهم وصل  بودن  به این ترتیب لازم نبود ازمحوطه سالن خارج و  وارد محوطۀ سالن شش بشیم ........ با توجه به اینکه چند مهمان قراربود از غرفه بازدید کنند ، ...... ازعلی خواستم درغرفه و بماند و این بارمجید را با خودم بردم ...... توی کریدور های هوایی  چشم مجید به غرفه چند شرکت که کارشون تولید مجلات ، کتب وفیلم های پورنو بود خورد ، گفت حاجی .......

بلافاصله گفتم :  حاجی خودتی و......

حرفش  روعوض کرد گفت: آقا بزارمن یه چند تا فحش آبدار به این بی پدرو مادرا بدم . بعد بریم ...... گفتم : دست بردارمجید ..... چیکار به کار مردم داری..... ضمنا" من الان دیرم شده ، کشیدمش وبردمش ...... درست زمانی رسیدیم که نفر  قبلی که آقای کویئلو بود مصاحبه اش تمام شده وداشتن میکروفون را ازیقه اش بازمی کردند .......... با  لبخند و ازدور سلامی کردم ودستی تکان دادم  اون هم جواب داد . وارد پلاتو شدم و دست دادیم...... یکی دوبار باهم ملاقات های کوتاهی درنمایشگاه های مختلف داشتیم ، توی یکی ازهمین ملاقاتها بود. که ایشون ارادت فراوان خودش به ادبیات و فرهنگ ایران بویژه  حضرت مولانا اعلام و اشاره کرده بود ، واشاره کرده بود  که اساس رمان کیمیاگر را از مثنوی مولوی الهام گرفته ومدیون فضاسازی های دراماتیک مثنوی هست ..... مجید توی حال وهوای پلاتو گیج می زد.....

اقای کویئلوخداحافظی  کرد  و رفت ، منهم آماده شروع مصاحبه شدم .......


نویسنده : صلاح الدین احمد لواسانی

واسه  بعد از ظهر ازطرف شبکه  ضد دی اف  دعوت شده بودم ، تا در یک گفتگو درمورد  ادبیات ایران  شرکت کنم  .........  ما توی  سالن پنج مستقربودیم و غرفه  ضد دی اف درسالن شش قرارداشت . همه سالنهای نمایشگاه بوسیله تونل های هوایی بهم وصل  بودن  به این ترتیب لازم نبود ازمحوطه سالن خارج و  وارد محوطۀ سالن شش بشیم ........ با توجه به اینکه چند مهمان قراربود از غرفه بازدید کنند ، ...... ازعلی خواستم درغرفه و بماند و این بارمجید را با خودم بردم ...... توی کریدور های هوایی  چشم مجید به غرفه چند شرکت که کارشون تولید مجلات ، کتب وفیلم های پورنو بود خورد ، گفت حاجی .......

بلافاصله گفتم :  حاجی خودتی و......

حرفش  روعوض کرد گفت: آقا بزارمن یه چند تا فحش آبدار به این بی پدرو مادرا بدم . بعد بریم ...... گفتم : دست بردارمجید ..... چیکار به کار مردم داری..... ضمنا" من الان دیرم شده ، کشیدمش وبردمش ...... درست زمانی رسیدیم که نفر  قبلی که آقای کویئلو بود مصاحبه اش تمام شده وداشتن میکروفون را ازیقه اش بازمی کردند .......... با  لبخند و ازدور سلامی کردم ودستی تکان دادم  اون هم جواب داد . وارد پلاتو شدم و دست دادیم...... یکی دوبار باهم ملاقات های کوتاهی درنمایشگاه های مختلف داشتیم ، توی یکی ازهمین ملاقاتها بود. که ایشون ارادت فراوان خودش به ادبیات و فرهنگ ایران بویژه  حضرت مولانا اعلام و اشاره کرده بود ، واشاره کرده بود  که اساس رمان کیمیاگر را از مثنوی مولوی الهام گرفته ومدیون فضاسازی های دراماتیک مثنوی هست ..... مجید توی حال وهوای پلاتو گیج می زد.....

اقای کویئلوخداحافظی  کرد  و رفت ، منهم آماده شروع مصاحبه شدم .......

گفتگوی تلویزیونی با مقدمات و موخراتش  یه چیزی حدود بیست دقیقه طول کشید ...... آنچه من در مصاحبه بیان کردم این بود که ،اگر چه ادبیات فارسی درحوزه  داستان و رمان فاصله زیادی باغرب دارد  اما مسلما" درحوزه شعر جزو غنی ترین ها در جهان هستیم . شاهد آن هم  تمسک و الهام گرفتن شاعران و نویسندگان  بزرگ غرب  ازحافظ، سعدی ، مولانا ، خیام و......... خیلی های دیگراست . و اشاره کردم میهمان قبلی شما یعنی اقای پابلو کوئیلو بسیارخودش را مدیون و الهام گرفته ازمولوی می داند ،  تازه اینها تنها چند تن ازهزاران شاعر ایرانی هستند ...... و بسیاری دیگر هنوز بدرستی  غرب معرفی نشده اند.

بهر صورت مصاحبه تمام شد و به اتفاق مجید راه برگشت به غرفه راپیش گرفتیم ...... مجید که ظاهرا" تصمیم خودش رو برای یک مجادله  تمام عیار با ناشران محصولات  پرنو گرفته بود یکسره  بطرف غرفه اونا شیرجه رفت.......خیلی با مزه شده بود...... تند و تند  . بی وقفه با لحنی عصبانی به زبان فارسی مسئول غرفه را زیر رگبار حرفاش گرفته بود ...... ناچار جلو رفتم  ومدیرغرفه را که هاج و واج مونده بود ازشوک دراوردم ....... و بهش گفتم  من و دوستم ایرانی هستیم ...... این دوست من انتقاداتی داره به نوع  تولیدات شما و بدلایل مذهبی وفرهنگی بسیارنارحت است.

مدیر غرفه گفت :  امکان داره مطالب اونو ترجمه کنید تا بدونیم که مشکلش چی هست ؟

گفتم : البته...... حتما" ..... رو به مجید کردم و گفتم  : شمرده ، شمرده حرفات رو بگو تا براش ترجمه  کنم .....

مجید شروع کرد: آقا ........  بهش بگو شما خجالت نمی کشید  بچه های مردم رو با این محصولات ضاله تون  از راه بدر و گمراه می کنید ...... اینم  شد کار ...... مگه خود شما خوار و مادر ندارین ....... مگه شما دین وایمون ندارین ........  کارتون شدن به فساد کشوندن  جونای مسلمون ما و دیگرکشورها..... والا قباحت داره .... بلا خجالت داره ....... آخه شرم وحیاهم خوب چیزیه

ابتدا به  مدیراون  غرفه گفتم  آنچه میگویم ترجمه کامل گفته های این دوستم هست و این به معنای موافقت من با این گفته ها نیست ، ........ و بعد همه آنچه که مجید گفته بود رو  ترجمه کردم.

مدیراون انتشاراتی قدری تامل کرد وسپس  رفت یک جزوه ای را ازاتاق پشت غرفه آورد وشروع به  ورق زدن  و توضیح مطالبی از روی اون کرد ........... وگفت : به این دوست تان بگویید. این کتابچه حاوی اطلاعات مختلفی هست ،   از جمله آمار جمعیتی کشورهای مختلف جهان  و بعد  نموداری رو به من نشون داد که مربوط   میانگین  سنی مردم درکشورهای مختلف ازجمله ایران و آلمان بود...... و اشاره  کرده .....همونطور که می بینید  نمودار میانگین سنی کشور من آلمان و کشور شما ایران  درست معکوس است...... به این معنی.....که 65%  جمعیت  ایران را جوانان و 35% جمعیت را افراد مسن  تشکیل می دهند که این نشان دهندۀ  میل جنسی بالا و تولید و بقای نسل  مردم شماست ...... اما درکشور من آلمان این ارقام درست معکوس است ..... 65% در صد  مردم ما پیرو فقط  35% جوان هستند ...... این یعنی ملت آلمان داره کم کم و به مرور از بین می ره ........ دلیل  اصلی این مسئله ......    عدم تمایلات جنسی  قوی در مردم آلمان هست ........ یک زن ومرد آلمانی درمقایسه با همتایان  شرقی خود تنها معادل  5% درصد   تمایل به سکس  و ارتباط جنسی دارند.

بنابر این دولت آلمان و البته سایرکشورهای  اروپایی  که با همین مشکل دست به گریبان  هستند ..... تصمیم گرفتند به گونه های مختلف  مردم  خود را تحریک به برقراری ارتباط جنسی نمایند...... یکی ازاین طرق تولید محصولات پرنو  هست  .......

به اینجا که رسید کمی لحنش تند شد و   ادامه داد : مااین محصولات رابرای مردم خودمان می سازیم ...... اما شما شرقی ها با بی مسئولیتی تمام  می آیید بدون   کسب مجوز دست به سرقت این آثار زده و آن را در کشورهای خود درسطح وسیع منتشرمی کنید ....... درحقیقت کسیکه باید خجالت بکشد شما بعنوان سارقان فرهنگی هستید ..... که بدون دریافت  کپی رایت و بدلیل  عدم  تعهد به قانون مالکیت های معنوی  مشغول  سود جویی هستید .......... من   خوب مطلع  هستم ...... شما درایران  اگر قانون  به شما اجازه بدهد.... برای خود حرمسرا ایجاد خواهید کرد...... بطور طبیعی توان جنسی شما آنقدر بالاست که نه تنها نیازی به استفاده ازاین محصولات  ندارید که باید روشهای معکوس درموردتان اعمال گردد.......

پس بی خود ما را متهم به چیزی که حقیقت ندارد نکنید ..... و نگاهی به اعمال ورفتارخودتون  داشته باشید......

  مطالب را برای مجید ترجمه کردم ....... مجید سرش رو پایین انداخت و درسکوت کامل بطرف سالن پنج  حرکت کرد......

من هم ضمن عذرخواهی وتشکراز مدیرغرفه بدنبال مجید راه افتادم ......... تاخودم را به غرفه برسونم .......

پایان قصه ششم

 


ارسال شده در تاریخ : سه‌شنبه 16 مهر 1392 :: 19:09 :: توسط : ahmadlavasani

درباره وبلاگ
این وبلاگ کشکولی بزرگ است ، که همه آثار خود را در آن ریخته ام . و به همین جهت بسیار شلوغ و پر هرج و مرج است. به همین دلیل تعدادی وبلاگ تخصصی و موضوعی ایجاد کردم. که لینک شان را خواهم گذاشت.
موضوعات
پيوندها
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران