صلاح الدین احمد لواسانی
مجموعه مقالات، نوشتار و آثار مکتوب من

نویسنده : صلاح الدین  احمد  لواسانی

 

نه علی و نه مجید لباس مناسب ضیافت شام نداشتند ..... پس بعد از کمی استراحت و استحمام به یک فروشگاه لباس رفته و دو دست کت شلوار و پیراهن و کفش براشون تهیه کردیم و  به هتل برگشتیم ....... و اماده رفتن شدیم.

راس ساعت نه و نیم توی لابی هتل دخترا بودیم . زیاد طول نکشید ؛اونا با لباسهایی بسیار شیک و جذاب از آسانسور خارج شده و بطرف ما اومدن ........  پس ازسلام وعلیک مختصربلافاصله با دو ماشین به طرف سالن محل میهمانی حرکت کردیم.

به موقع و بدون تاخیر رسیدیم و با راهنمایی مهمانداران دوستم را پیدا کردیم . بعد ازمعرفی همراهانم .... ضمن خوشامد ......... ما را به میزی هدایت کرد و به علت مشغله زیاد و با عذرخواهی به استقبال میهمانان دیگر رفت ......... زمان زیادی نگذشته بود که پشت میکرفون قرار گرفت و ازهمه حضار به جهت شرکت دراین مراسم تشکر کرد ؛  سپس درمورد انجمن ناشران فرانکفورت و تاریخچه اش تاسیس آن توضیحاتی داد و اضافه کرد که امشب سالگرد تاسیس انجمن هست وهمه به همین دلیل دورهم جمع شدیم . و درپایان این سالگرد رو به همۀ اعضا تبریک گفت و میکرفون را به مجری برنامه سپرد .

مجری برنامه اعلام کرد که برنامه های متنوعی برای امشب تدارک دیده شده ؛ که شامل اجرای موزیک زنده توسط چند گروه ، یک نمایش کوتاه ، برش کیک سالگرد انجمن و بالاخره شام بود..... البته سه آنتراک هم دربین برنامه ها در نظر گرفته شده بود برای گفتگوهای دوستانه و کاری غیر رسمی .

بلافاصله برنامه با اجرای موزیک زنده توسط سه نفر خانم که ضمن نواختن ویلون سل ، ویلون و آکئردئون ترانه های شادی رو اجرامی کردند شروع شد .

 شور و حرارتی که دراجرای این گروه وجود داشت  همه رو به وجد اورده بود .   مجید صفر کیلومترماهم که تا بحال به عمرش چنین چیزهایی ندیده بود...... درحالیکه یک لبخند روی لباش نقش بسته بود ، مات ومبهوت گروه موسیقی رو تماشا می کرد ......... البته ناگفته نماند این مسئله باعث غافل شدنش از وانیا نبود.

 بعد از اجرای چند ترانه توسط گروه سه نفره خانمها که با تشویق شدید و در خواست ادامه آن توسط حضار روبرو شد ، مجری ازمسئول اون گروه خواهش کرد اگر امکان دارد، بمانند و یک باردیگر بعد از شام برای حضار برنامه اجرا کنند ... بعد ازمشورتی کوتاه با سایر اعضای گروه ، قبول کرد و این با تشویق شدید حضار از جمله مجید رویرو شد ؛  برنامه بعدی شعبده بازی بود ، که اون هم به نوبه خود جالب بود .


نویسنده : صلاح الدین  احمد  لواسانی

 

نه علی و نه مجید لباس مناسب ضیافت شام نداشتند ..... پس بعد از کمی استراحت و استحمام به یک فروشگاه لباس رفته و دو دست کت شلوار و پیراهن و کفش براشون تهیه کردیم و  به هتل برگشتیم ....... و اماده رفتن شدیم.

راس ساعت نه و نیم توی لابی هتل دخترا بودیم . زیاد طول نکشید ؛اونا با لباسهایی بسیار شیک و جذاب از آسانسور خارج شده و بطرف ما اومدن ........  پس ازسلام وعلیک مختصربلافاصله با دو ماشین به طرف سالن محل میهمانی حرکت کردیم.

به موقع و بدون تاخیر رسیدیم و با راهنمایی مهمانداران دوستم را پیدا کردیم . بعد ازمعرفی همراهانم .... ضمن خوشامد ......... ما را به میزی هدایت کرد و به علت مشغله زیاد و با عذرخواهی به استقبال میهمانان دیگر رفت ......... زمان زیادی نگذشته بود که پشت میکرفون قرار گرفت و ازهمه حضار به جهت شرکت دراین مراسم تشکر کرد ؛  سپس درمورد انجمن ناشران فرانکفورت و تاریخچه اش تاسیس آن توضیحاتی داد و اضافه کرد که امشب سالگرد تاسیس انجمن هست وهمه به همین دلیل دورهم جمع شدیم . و درپایان این سالگرد رو به همۀ اعضا تبریک گفت و میکرفون را به مجری برنامه سپرد .

مجری برنامه اعلام کرد که برنامه های متنوعی برای امشب تدارک دیده شده ؛ که شامل اجرای موزیک زنده توسط چند گروه ، یک نمایش کوتاه ، برش کیک سالگرد انجمن و بالاخره شام بود..... البته سه آنتراک هم دربین برنامه ها در نظر گرفته شده بود برای گفتگوهای دوستانه و کاری غیر رسمی .

بلافاصله برنامه با اجرای موزیک زنده توسط سه نفر خانم که ضمن نواختن ویلون سل ، ویلون و آکئردئون ترانه های شادی رو اجرامی کردند شروع شد .

 شور و حرارتی که دراجرای این گروه وجود داشت  همه رو به وجد اورده بود .   مجید صفر کیلومترماهم که تا بحال به عمرش چنین چیزهایی ندیده بود...... درحالیکه یک لبخند روی لباش نقش بسته بود ، مات ومبهوت گروه موسیقی رو تماشا می کرد ......... البته ناگفته نماند این مسئله باعث غافل شدنش از وانیا نبود.

 بعد از اجرای چند ترانه توسط گروه سه نفره خانمها که با تشویق شدید و در خواست ادامه آن توسط حضار روبرو شد ، مجری ازمسئول اون گروه خواهش کرد اگر امکان دارد، بمانند و یک باردیگر بعد از شام برای حضار برنامه اجرا کنند ... بعد ازمشورتی کوتاه با سایر اعضای گروه ، قبول کرد و این با تشویق شدید حضار از جمله مجید رویرو شد ؛  برنامه بعدی شعبده بازی بود ، که اون هم به نوبه خود جالب بود .

حدود ساعت یازده و ربع اعلام انتراک و پذیرایی شد .......  در این زمان میزبان ما به من نزدیک شد و ضمن خوش امد مجدد گفت : میخوام شما را به برخی از دوستانم معرفی کنم. به مجید اشاره کردم با خانمها بماند و به اتفاق علی همراه او راهی شدیم ...... در طول یک ربع با حدود شش هفت نفر ناشر آشنا شدیم و علی با رفتاری کاملا" جنتلمنانه قرارهایی رو برای ملاقات درنمایشگاه برای مذاکرات بیشتر تنظیم کرد .........  ناشرها وقتی با لهجه سلیس و محکم علی بزبان آلمانی روبرو می شدند ..... هم تعجب میکردند و هم خوشحال می شدند . این معارفه ها در حین شام تکرار شد .......... یمنا به دقت رفتارما رو زیرنظر داشت ومن متوجه این مسئله بودم ....... ولی مجید کماکان مات و مبهوت  وانیا بود ....... بعد از شام که حدود ساعت دوازده سرو شد بازگروه سه نفره به اجرای برنامه پرداختند و با اجرای اونها مراسم هم با تشکر مجدد میزبان ازهمه حضار بخاطرشرکت درآن ضیافت ؛ درساعت یک و نیم شب به پایان رسید ...... .با تشکراز والف گانگ میزبان مون با یک تاکسی دخترها رو به هتلشون فرستادم و خودمون هم با یه تاکسی به سمت هتل حرکت کردیم .

توی راه هیچ کس هیچی نگفت و تمام مسیر به سکوت مطلق طی شد .

پایان قصه چهارم


ارسال شده در تاریخ : پنج‌شنبه 11 مهر 1392 :: 20:20 :: توسط : ahmadlavasani

درباره وبلاگ
این وبلاگ کشکولی بزرگ است ، که همه آثار خود را در آن ریخته ام . و به همین جهت بسیار شلوغ و پر هرج و مرج است. به همین دلیل تعدادی وبلاگ تخصصی و موضوعی ایجاد کردم. که لینک شان را خواهم گذاشت.
موضوعات
پيوندها
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران