نگاهی به رابطه امروز ایران و ایالات متحده آمریکا
نویسنده : ولادیمیر افیموف

»دکترای علوم سیاسی –درحوزه امورایران)
ویرایش و تنقیح : صلاح الدین احمد لواسانی
به همان نسبت که روز بروز شاهد گرم شدن روابط بین ایالات متحده و جمهوری اسلامی هستیم ، به روشنی می توان دید برنگرانی های جدی مقامات حاکم بر اسراییل ازیک سو و دولت های پادشاهی های عربی در حاشیه خلیج فارس که همسایگان بلافصل ایران هستند ازسوی دیگرروبه فزونی می گذارد ، و روز به روز برسرگردانی وترس آنها می افزاید.
به جرات می توان گفت وقایع مربوط به نزدیک شدن ایران و آمریکا نه تنها به دلیل روی کار آمدن حسن روحانی ، بلکه تلاش و خواست دولت آمریکا برای حل و فصل نظامی مسأله سوریه می باشد. ایالات متحده بروشنی می داند ، که بدون شرکت تهران نمی تواند هیچ پیشرفت دیپلماتیک داشته باشد. و کلید حل این مشکل درجیب مردان حکومتی ایران است .
نگاهی به رابطه امروز ایران و ایالات متحده آمریکا
نویسنده : ولادیمیر افیموف

»دکترای علوم سیاسی –درحوزه امورایران)
ویرایش و تنقیح : صلاح الدین احمد لواسانی
به همان نسبت که روز بروز شاهد گرم شدن روابط بین ایالات متحده و جمهوری اسلامی هستیم ، به روشنی می توان دید برنگرانی های جدی مقامات حاکم بر اسراییل ازیک سو و دولت های پادشاهی های عربی در حاشیه خلیج فارس که همسایگان بلافصل ایران هستند ازسوی دیگرروبه فزونی می گذارد ، و روز به روز برسرگردانی وترس آنها می افزاید.
به جرات می توان گفت وقایع مربوط به نزدیک شدن ایران و آمریکا نه تنها به دلیل روی کار آمدن حسن روحانی ، بلکه تلاش و خواست دولت آمریکا برای حل و فصل نظامی مسأله سوریه می باشد. ایالات متحده بروشنی می داند ، که بدون شرکت تهران نمی تواند هیچ پیشرفت دیپلماتیک داشته باشد. و کلید حل این مشکل درجیب مردان حکومتی ایران است . غرب به ایران به عنوان بزرگترین متحد اسد نیازمند است. همچنین برای برون رفت ازبحران های دیگر منطقه ای مانند بحران عراق، لبنان، سوریه و بحرین راهی جز استعانت و کمک خواستن ازایران ندارد .نفوذ معنوی ، سیاسی و استراتژیکی ایران دراین کشورها غیرقابل انکاراست.
سکوت معنی دارمقامات عربستان که تا کنون گفتگوی تلفنی بین باراک اوباما رئیس جمهور ایالات متحده و حسن روحانی رئیس جمهور ایران را مورد تفسیر قرار نداده اند. قابل توجه و دقت است . ریاض، بعد ازانقلاب 1978 در ایران ، واشنگتن را متحد اصلی و تهران را حریف کلیدی خود محسوب می نمود و اعتقاد داشت و دارد که ایران از شیعیان مقیم کشورهای عربی برای تحریک بی ثباتی اوضاع درمنطقه استفاده می کند. آنهاحیرانهستند که چگونه ممکن است آمریکا آنها را رها کرده وبسوی ایران برود . البته آنان اکنون و به روشنی فهمیده اند ، که دیگر نمی توانند روی حمایت های آمریکایی حساب کنند، و پادشاهان عرب حاکم بر کشور های منطقه ناچارند به تنهایی با خطرات پیش رو مقابله کنند. آنچه امروزشیوخعربباخود زمزمه میکنندایناست : ما نمی فهمیم چرا دولت ایالات متحده درهایی را که سه دهه بسته بود، به روی تهران گشوده است .آنا ن نمی توانند بدرستی تحلیل کنند که چگونه و چرا آمریکایی که قبل ازروی کارآمدن باراک اوباما ،تهران را بخشی از « محور شرارت» محسوب می کرد اکنون دست دوستی وهمکاری بسوی او درازکرده است ؟
برخی تحلیل گران منطقه به زمامداران عرب حاکم برمنطقه خلیج وپدرمعنوی شان عربستان سعودی توصیه کرده اند، با توجه به امکانات قابل توجه مالی خود در ایالات متحد و با استفاده از لابی گری در واشنگتن ، با ابتکارات باراک اوباما مقابله کنند. آنها همچنین به شکل فزاینده ای درحال بازپس گیری و تبدیل دارایی های خود از حوزه دلار و تبدیل آن به سایرارزهای قوی هستند تا دلار آمریکایی را بی ثبات کنند.
اتحادیه یتیمان
به عقیده روزنامه بانفوذ «هاارض» چاپ اسراییل، بحران سوریه یک بار دیگر نشان داد که مناقشه تاریخی بین جهان عرب و دولت یهودی دستخوش تغییرات ریشه ای شده است و اینکه گویا اکنون پیمان راهبردی اسراییل، مصر، عربستان سعودی، اردن و کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس علیه محور رادیکال اسلامی تشکیل می شود. اسراییلی ها و سنی های معتدل ، رفتار ایالات متحده در منطقه در ماه های را به دقت رصد می کنند. آنها به این نتیجه رسیده اند که «بی کس و تنها» مانده اند.
پادشاهی های نفتی عرب ، حاکمان نظامی مصر و دولت راستگرای اسرائیل به رهبری بنیامبن نتانیاهو به این می اندیشند، که در نبودن یک حامی مسئولیت پذیر به نام ایالات متحد آمریکا خود باید تلاش کنند تا به یک پیمان جدید عربی – اسراییلی دست یافته و"اتحادیه یتیمان " را به مهمترین نیرو در خاورمیانه تبدیل کنند. اما روشن است که توهمی بیش نخواهدبود ، و بایددانست این روزنامه که مبین منافع راست گرایان در اسرائیل به ریاست نتانیاهو می باشد، آرزوهای خود را با واقعیت اشتباه گرفته است ..
هم اکنون محافل محافظه کار دولت یهودی در گوشه و کنار جهان فریاد می زنند که نزدیکی روابط بین ایالات متحده و جمهوری اسلامی ایران یک بار دیگر اتفاق نظر اسراییل و پادشاهی های عربی حاشیه خلیج فارس در باره خطر هسته ای ایران را به اثبات رسانده است. روز 2 اکتبر شبکه دوم تلویزیون اسراییل در بخش خبری خود اطلاع داد که نمایندگان بلندپایه اسراییل و کشورهای عربی مشغول رایزنی های فشرده در این مورد هستند. خبرنگاری به نام «اودی سگال» مطلع گردید که طرفین در جریان ملاقات های محرمانه با سران کشورهایی که با اسراییل روابط دیپلماتیک ندارند، راه های مقابله مشترک با نزدیکی روابط آمریکایی – ایرانی را مورد بحث و تبادل نظر قرار دادند. شرکت کنندگان در این رایزنی ها نگران آن هستند که تهران به بهانه گفتگو با واشنگتن زمان لازم برای تکمیل طرح های هسته ای خود رابدست آورد. البته بنیامین نتانیاهو رئیس دولت اسراییل در سخنان خود در سازمان ملل نیز به این مسأله اشاره کرد و گفت: «نگرانی ها از خطر ایران باعث شده که همسایگان عربی ما اعتراف کنند که اسراییل دیگر دشمن اصلی آنها نیست. همین امر امکان برقراری روابط جدید را فراهم کرده است».
روزنامه Times of Israel اظهارات «تساخی انگبی» نماینده مجلس «کنیسه» از حزب «لیکود» و شخص نزدیک به نتانیاهو را چنین نقل نموده که ، به گفته وی: اسراییل بیش از این اظهارات مقامات آمریکایی مبنی بر آمادگی برای توسل به زور برای ممانعت از برخورداری رژیم اسلامی از سلاح های هسته ای را باور نمی کند.
در این شرایط، سوال اصلی این است . بواقع چرا ما شاهد واکنش تند وعصبی سلاطین ارتجاعی محافظه کار حاشیه خلیج فارس و نیروهای راستگرای اسراییل به نزدیکی روابط بین آمریکا و ایران هستیم؟
پاسخ به این سئوال بسیارساده است. واقعیت این است که تحلیلگران اسراییل و بسیاری از کشورهای عربی که ذهنشان به خاطر کلیشه های جاافتاده قبل نمی توانند دریابند که دریک لحظه حساس تاریخی تهران و واشنگتن درک کردند که به نفع هر دو کشور است که روابطی را که طی 34 سال اخیر در حالت تعلیق قرار داشت، عادی سازی نمایند .
سیاستمداران ایران طی مدت بیش از سه دهه در جستجوی یک متحد خارجی جایگزین آمریکا بوده اند آنها زمانی به سوی اتحادیه اروپا رفتند،مدتی با روسیه روز آورده و زمانی بسوی چین رفتند . اما رفتار نامناسب و عموما همراه باضعف هر سه شریک برابر آمریکا درمقاطع حساس باعث نومیدی کامل آنها از ناکارآمدی و عدم ثبات شرکا و متحدان انتخاب شده می کرد .
سیاستمداران ایرانی با دیدگاه ها و گرایش های مختلف متوجه شدند که در جهان فقط یک قدرت بزرگ وجود دارد . که می تواند ذاتاً شریک و متحد ایران باشد و آن کسی نیست جز ایالات متحده آمریکا .
نگاهی کوتاه وگذرا به گذشته مشخص می کند که از میان همه قدرت هایی که به ایران به عنوان «آلترناتیو» در نظر گرفته بود ، تنها چین تا حدودی سیاست مستقل پیگیرانه ای را نسبت به ایران دنبال می کرد. دولت های یزرگ اروپایی و تا حدی حتی روسیه، ناتوانی کامل یا جزئی خود را در زمینه برقراری روابط با کشوری چون ایران کاملا نشان دادند. حتی بریتانیا ی کبیر نیز که از تجربه سرشاری سیاسی در این منطقه برخوردار است، در چند محور بی کفایتی خود را در قبال ایران به نمایش گذاشت.
دربرهه ای خاص و بعد ازروی کارآمدن باراک اوباما دولتمردان آمریکایی روبروی خود سوالاتی بزرگ وجدی یافتند :
ü سیاست تحریم ها به ایران لطمه عظیم اقتصادی و سیاسی وارد کرده ولی ایالات متحده از این سیاست چه سودی برده است؟
ü آیا ایالات متحده بدون مشارکت ایران در فضای عظیمی از مدیترانه تا چین در می تواند دشواری های خودراحل نماید ؟
ü آیا اگر آمریکا با ایران روابط کمابیش قابل فهمی داشت، نمی توانست در شرایط انقلاب های عربی مواضع بهتری به دست آورد؟
ü یا اگر روابط بین آمریکا و ایران تا این حد متشنج نبود، آمریکا با دست بازتر با ترکیه و پاکستان گفتگو نمی کرد؟ا
ü آیا اولویت های سیاسی آمریکا نسبت به عراق و سوریه هم با وضعیت جاری فرق می کرد؟
ü آیا مشارکت با ایران ، به آمریکا در سیاست آن در آسیای مرکزی و جنوبی کمک جدی نبود؟
ü آیا فقدان حسن تفاهم با ایران باعث نمی شود که بسیاری از ابتکارات ایالات متحده در خاور میانه و در قسمت مرکزی اورآسیا شکست بخورد؟
همه این سوالات بسیارمهم پیش آمده باعث گردید . دولتمردان آمریکا با نگاهی تازه به ایران بنگرند و قدمهایی تازه و مهم برای احیای روابط با ایران برداشته شود . که منجر به شکسته شدن تابویی با قدمتی بیش از سه دهه گردید.
اکنون ایالات متحده و ایران گام هایی در جهت نزدیکی روابط بر داشته و متوجه شده اند که منافع مشترک آنها از مسایل متقابل بیشتر است. گفتنی است که این روند در آمریکا با کاندایداتوری بارک اوباما و و در ایران کمی پیش از انتخابات اخیر ریاست جمهوری ایران نیز آغاز گردیده است . البته اشاره به این نکته لازم است در هر دو کشور ایالات متحده و ایران تعداد مخالفان نزدیکی روابط با همدیگر بیش از حد زیاد است ، که بتوان انتظار اتخاذ تصمیمات سریع در روابط آمریکا با ایران را داشته باشیم.
به علاوه، کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس و مصر که عادت دارند ایالات متحده را «حامی» خود بدانند، مانع از این روند خواهند شد. اسراییل هم تا زمانی که نفهمد که برای آن مشارکت با ایران جهت تأمین امنیت خود از مشارکت با وهابیون عربستان و سلفیها سودمند تر است (زیرا همانا پادشاهی های عربستانی افراط و تروریسم اسلامی را به وجود آورده و تشویق می کنند) از این روند ممانعت خواهد کرد.
پنتاگون با مسایل بیش از حد پیچیده ای روبرو است ، در این شرایط حتی تمایلات تجاوزکارانه سیاستمداران و لابی های آمریکایی نسبت به سوریه مورد تأیید محافل نظامی آمریکا قرار نگرفته است. در واشنگتن در رابطه با ایران مدتهاست که تصمیم صریح و روشنی وجود دارد و آن این است که امکان بروز جنگ منتفی شده و زمان تنظیم روابط با تهران فرا رسیده است. این روحیات در تهران نیز به خصوص در محافل لیبرال راستگرا و راستگرای محافظه کار پر طرفدار شده است. ایالات متحده می تواند با یک اقدام اوضاع منطقه ای را به طور ریشه ای تغییر دهد که به این منظور باید با برنامه هسته ای ایران از مواضع سازش بیشتر برخورد کند. آمریکایی ها مدتهاست که یقین پیدا کرده اند که ایران ناگزیر چرخه هسته ای را ایجاد خواهد کرد و حالا نگران نه وجود بمب هسته ای فرضی در دست ایران بلکه فقدان توافقات با ایران هستند.
***
باید فهمید که در سیاست ایالات متحده راهبرد امنیتی به عنوان یک نوع بازی ژئوپلتیکی، به اهداف سیاسی واقعی تبدیل می شود. تحلیلگران آمریکایی خوب فهمیده اند که صرف نظر از اظهارات تند و زننده قبلی سیاستمداران ایرانی، ایران بر خلاف همسایگان خود کشور متجاوزی نیست بلکه در حالت «دفاع دائره ای» قرار دارد و به شریکی چون ایالات متحده نیاز است. شاید این امر باعث تعجب شود ولی همانا حوادث سوریه و روی کار آمدن حسن روحانی به عاملی اساسی و تسریع کننده در درک و فهم «محکوم بودن» آمریکا و ایران به نزدیکی روابط شده است. ایران و آمریکا در طول 34 سال اخیر در حالت صبر و انتظار قرار داشتند و حالا بالاخره ماحصل این انتظار طولانی را به دست می آورند زیرا جامعه بین المللی (احتمالاً بغیر از کشورهای عربی، اسراییل و ترکیه) «مجوز» آشتی و تنظیم روابط آمریکایی – ایرانی را صادر کرده است. آنچه که اجتناب ناپذیر بود، اتفاق افتاده است و حالا فقط باید صبر کنیم تا ببینیم فرآیندی که شروع شده است، به کجا انجامیده و اینکه عادی سازی روابط آمریکایی - ایرانی به چه سطحی ارتقا خواهد یافت.