صلاح الدین احمد لواسانی
مجموعه مقالات، نوشتار و آثار مکتوب من

 
 
 
 
 
تير ماه 1353 بود كه اولين كتاب من با نام مورچه و دانه گندم . منتشر و در اختيار كودكان و نو جوانان قرار گرفت. از آن تاريخ تا كنون بيش از دويست داستان و قصه براي كودكان و نو جوانان تاليف ، ترجمه و يا اقتباس نموده و به دست نشر سپرده ام.
اكنون با تاسف تمام بايد بگويم كه هيچ نسخه اي از اين همه اثر را نزد خود ندارم . هر آنچه تلاش نمودم تا آنها را يافته و در محلي گردا آوري كنم. نيافتم و اين در حاليست كه هر كدام اين كتاب ها با شمارگاني بعضا تا نهصد هزار نسخه چاپ ومنتشر شده است.
لذا بدينوسيله از همه دوستان تقاضا ميكنم. در اقصي نقاط ايران در كتابخانه هاي قديمي مدارس. مساجد و عمومي شهرشان اگر به نسخه اي از آثار من برخوردند. مرا رهين منت خود ساخته و به هر ترتيب ممكن آمن نسخه را براي من ارسال نمايند. طبيعتا اين نسخ اكنون مندرس و كهنه شده اند كه تلاشخواهيم نمود باز سازيشان نماييم.
با راي زني هاي فراوان من موفق شدم فيلم تعدادي از اين كتاب ها را از ناشر كه ديگر در حوزه كودك و نو جوان فعاليت نمي كند بعنوان حق التاليف هاي معوقه در اختيار بگيرم و آنها را بازسازي و بصورت الكترونيك منتشر نمايم. البته متاسفانه تصاوير اين كتاب ها غير قابل استفاده بوده و امكان انتشار آنها وجود ندارد. لذا از علاقمندان دعوت ميكنم. با هماهنگي قبلي هر يك از اين داستانها را كه خوششان آمده تصوير سازي نموده و براي استفاده در محيط هاي مجازي براي من ارسال نمايند.
پست الكترونيك من در جي ميل بشرح زير است.

ahmadlavasani2010@gmail.com
 

پيشاپيش از لطف و محبت همه شما تشكر و قدر داني مي نمايم.
صلاح الدين احمد لواساني - بابا احمد

ارسال شده در تاریخ : یکشنبه 07 خرداد 1391 :: 18:47 :: توسط : ahmadlavasani

مجموعه قصه هاي كودكان هندوستان
پانچا تانترا
3

داستان سوم – ميمون پادشاه نا لايق

بروايت : صلاح الدين احمد لواساني - بابا احمد


يكي بود و يكي نبود .
غير از خداي بزرگ و مهربان هيچ كس نبود .
روزي و روزگاري در جنگل وسيع هندوستان ، شير فرمانرواي يزرگ ومقتدر از دنيا رفت . از آنجا كه او آخرين شير اين جنگل بود . حيوانات گرد هم آمدند ، هم تا سلطاني جديد انتخاب كنند . آنها با خود فكر كردند . چه كسي مي تواند جانشين شير بزرگ شود ........
 


ادامه مطلب...

ارسال شده در تاریخ : یکشنبه 07 خرداد 1391 :: 18:45 :: توسط : ahmadlavasani

مجموعه قصه هاي كودكان هندوستان
پانچا تانترا
2

داستان د وم – گرگ مغرور

بروايت : صلاح الدين احمد لواساني - بابا احمد


يكي بود و يكي نبود .
غير از خداي بزرگ و مهربان هيچ كس نبود .
سالها پيش ، در كنار جاده اي جنگلي ، روباه و گرگ بر سر اين موضوع كه چه كسي قدرتمند ترين موجود دنياست ، با هم دعوا مي كردند.......
 


ادامه مطلب...

ارسال شده در تاریخ : یکشنبه 07 خرداد 1391 :: 18:44 :: توسط : ahmadlavasani

مجموعه قصه هاي كودكان هندوستان
پانچا تانترا
1

داستان اول – هيزم شكن مهربان

بروايت: صلاح الدين احمد لواساني - بابا احمد


يكي بود و يكي نبود.
غير از خداي بزرگ و مهربان هيچ كس نبود .
در گذشته هاي بسيار دور، در سرزمين پهناور و اسرار آميز هند ،هيزم شكني زندگي مي كرد كه بسيار مهربان و جوانمرد بود .........
 


ادامه مطلب...

ارسال شده در تاریخ : یکشنبه 07 خرداد 1391 :: 18:43 :: توسط : ahmadlavasani

مجموعه قصه هاي كودكان هندوستان - پانچا تانترا

بروايت : صلاح الدين احمد لواساني - بابا احمد


داستان مقدمه

حدود دو هزار و دويست سال پيش در يكي از ايالتهاي جنوبي هندوستان ، پادشاهي زندگي مي كرد بنام اَمرشاكتي، او مردي زيرك و بسيار لايق بود.
پادشاه سه پسر داشت، اين سه پسر بر عكس پدر بسيار نالايق وبي مسئوليت بودند.
اَمرشاكتي ، هميشه از حماقتهايي كه فرزندانش مرتكب مي شدند ناراحت بود و دنبال راه چاره اي مي گشت تا آنها را از راهي كه در پيش گرفته بودند ، برگرداند. روزي سه زير دانشمند خود را فرا خواند تا با آنها در مورد تربيت فرزند دان خود با انها مشورت كند . ..........


ادامه مطلب...

ارسال شده در تاریخ : یکشنبه 07 خرداد 1391 :: 18:41 :: توسط : ahmadlavasani

قورباغه سبز

سروده ای از

صلاح الدین  احمد لواسانی

قورباغه سبز
با پای بسته

از روی برگی
در آب جسته

بالا و پایین
می پرد هر جا

هرگز نباشد
بی حال و خسته

گاهی به آب است
یکدم به خشگی

گاهی به جستن
یکدم نشسته

 

 

 


ارسال شده در تاریخ : یکشنبه 07 خرداد 1391 :: 18:36 :: توسط : ahmadlavasani

 

ماهی قرمز رنگ

 

ماهی قرمز رنگ

می درخشد در آب

بینم او را هر د م

نزد خود یا در خواب

با خزه با مرجان

همزبان است ماهی

می کند در بازی

هر دو را همراهی

از صدف می سازد

در دریا ها

خانه ای زیبا چون

خانه رویا ها

 

 

سروده ای از

صلاح الدین احمد لواسانی

 

 

 

 

 


ارسال شده در تاریخ : یکشنبه 07 خرداد 1391 :: 18:34 :: توسط : ahmadlavasani

 

 

 

پدر بزرگ

سروده ای از

صلاح الدین  احمد  لواسانی

 

 

 

با صورتی مهربون

نشسته روی ایوون

از یاس و پونه

پدر بزرگ میخونه

می گه برای زری

قصه دیو و پری

قصه سنجاب و

قورباغه توی چاه

حرفاش همیشه حرفه

موهاش برنگ برفه

دوستش دارم فراوون

با اون لبای خندون

 

 

 


ارسال شده در تاریخ : یکشنبه 07 خرداد 1391 :: 18:32 :: توسط : ahmadlavasani

 

بیاین ، بیاین بچه ها
با هم بریم تماشا
بارون می باره نم نم
توکوه و دشت و صحرا

تو باغ پشت خونه
ببین زده جونه
کنار نهر جاری
بوته سبز پونه

نشسته روی دیوار
خروس دم طلایی
می گه به روباه پیر
برو خیلی بلایی

سگ سپید گله
یه گوشه ای نشسته
خستگی درمی کنه
ببین چشماشو بسته

پیچیده بوی نونِ
کوکب خانم تو خونه
تازه و داغ با پنیر
می چسبه بی بهونه

مشدی رضا تو انبار
داس شو تیز می کنه
یه کمی قند می شکنه
اونا رو ریزمی کنه

خورشید اومد دوباره
آبی شده آسمون
نیگا بکن چه زیباست
حلقه رنگین کمون

پرنده ها می چرخند
تو آسمون با شادی
خدا کنه همیشه
پر اب باشه آبادی

 


ارسال شده در تاریخ : یکشنبه 07 خرداد 1391 :: 18:01 :: توسط : ahmadlavasani

 

برای شنیدن ترانه این  شعر 

اینجا

را کلیک کنید

 

  

مادر مي بافه از پشم عالي با نقشي زيبا يك تخته قالي يك جفت پرنده در حال پرواز خوشحال وخندون مي خوننــد آواز جنگل سر سبز آبـي دريــا ما را مي بره به دشتِ رويا مثل فرشته اس خوب و مهربون بوســه ميـزنـم بـر دستــان او

 


ارسال شده در تاریخ : سه‌شنبه 04 بهمن 1390 :: 20:18 :: توسط : ahmadlavasani
درباره وبلاگ
این وبلاگ کشکولی بزرگ است ، که همه آثار خود را در آن ریخته ام . و به همین جهت بسیار شلوغ و پر هرج و مرج است. به همین دلیل تعدادی وبلاگ تخصصی و موضوعی ایجاد کردم. که لینک شان را خواهم گذاشت.
موضوعات
پيوندها
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران