صلاح الدین احمد لواسانی
مجموعه مقالات، نوشتار و آثار مکتوب من

خانه دوست کجاست

 من نگاهش کردم

 گفتمش چشم شماست

 خنده اي کرد و گذشت

 آنطرف تر ايستاد

 



ادامه مطلب...

ارسال شده در تاریخ : دوشنبه 08 خرداد 1391 :: 15:57 :: توسط : ahmadlavasani

در فضای  گرفته و  محزون

خواب دیدم

که مانده ام بیدار

 

آسمان  پر  ستاره  اما باز

دور  تا  دور  من



ادامه مطلب...

ارسال شده در تاریخ : دوشنبه 08 خرداد 1391 :: 15:54 :: توسط : ahmadlavasani

 

 

 

در آسمان شب وقتی

 نگاه می کنم از منظر نگاه .

 می بینمت ،

 که تماشا نشسته ای مرا .

 می پیچید این صدا

 که چرا ؟

 هان ،

 بگو چرا ؟

 

 من باور تورا



ادامه مطلب...

ارسال شده در تاریخ : دوشنبه 08 خرداد 1391 :: 15:52 :: توسط : ahmadlavasani

باغچه بیدی  یکی ازمحلات قدیمی شرق تهران است که بافتی سنتی دارد. داستانی که پیشرو دارید. برگرفتهاز چند  ماجرایحقیقی استکه درهم آمیخته شد و یک داستان  واحد را بوجود آورده  است.

 باغچه بیدی هنوز بطور کامل نوشته نشده  است ودر حقیقتسومین  رمان آنلاین من است که خواننده  هم زمان با  من در داستان پیش می رود و هر بارتنها یک فصل ازمن عقب است. به این  معنیکه من  خود  نمیدانم  فصلیکه به پایان رسید  دقیقا" به  فصل بعدی گره خواهد خورد. و حتی نمی دانم فصل بعد چه سرآغازی خواهد داشت.

نفس شما. پیام هایتان در  شکل گرفتن فصل به فصل این رمان موثرخواهد بود.

امیدوارم خوشتان بیاید

صلاح الدین احمد  لواسانی


ارسال شده در تاریخ : دوشنبه 08 خرداد 1391 :: 10:22 :: توسط : ahmadlavasani

قضای حاجت

قصه ای از

صلاح الدین  احمد لواسانی

 

 

 

میگن  ریاستم عالمی داره ها .......... مشد نقدعلی لولهنگ دار توالت مسجد شاه بود قبل از انقلاب . یه خورده مخش تاب داشت اما  لولهنگش حسابی آب میداد.

می پرسید حالا این لولهنگ چی هست که هی تکرارش میکنی؟

جونم  بگه برای عزیزان  خودم . لولهنگ همون آفتابه خودمونه. اون قدیما که تهرانهم  هنوزآب  لوله کشی نداشت  توی مساجد و  امازاده ها و بقاع متبرکه یک نفررو مسئول  پرکردن آفتابه ها از حوض وسط  مستراح می کردن، که بهش  می گفتن  لولهنگدار .

مشدی نقدعلی هم مسئول لولهنگ های مسجد شاه  تهران بود. البته از حق نگذریم برعکس خیلی ازمسئولین  که اصلا  معنی کلمه وظیفه شناسی رو نمیدونن و یا  می دونن  و به رومبارکشون نمی آرن بسیار وظیفه شناس ومنضبط  بود تا جایی که هیچکس ...... تاکید می کنم هیچکس حتی اعلیحضرت  هم حق نداشت در وظایف اون دخالت  بکنه.



ادامه مطلب...

ارسال شده در تاریخ : دوشنبه 08 خرداد 1391 :: 10:05 :: توسط : ahmadlavasani

 

قصه ای از

صلاح الدین  احمد لواسانی

 

 

 

    داشت قدم ميزد .هدف خاصي نداشت جز گذروندن وقت . چيزي كه فراوون داشت.
جلوي هر مغازه کمی مي ايستاد و به اجناس درون ويترين نگاه مي كرد. بدون اينكه متوجه باشه به چي نيگاه ميكنه و يا اصلا" چي توي ويترين هست.
به فروشگاه كوچكي رسيد كه كه اصلا" ويترين نداشت. خانمي حدود سي ساله با چهره اي جا افتاده و جذاب ، روي يه صندلي نشسته بود و توي اعماق فكرش غوطه مي خورد.
كاملا" ميشد تشخيص داد: قد بلند ،چهارشونه با اندامي پرورش يافته .... حدس زد بايد ورزشكار باشه . مثلا" شناگر......
يه لحظه متوجه شد كه اونم داره نگاش میکنه. و این وقتی بود كه چشماشون تو هم گره خورد.
دست و پاشو جمع كرد و از جلوي مغازه با سرعت عبور كرد.
چند قدمي بيشتر نرفته بود كه متوجه مطلب وحشتناكي شد. ....قلبش همراش نبود.



ادامه مطلب...

ارسال شده در تاریخ : دوشنبه 08 خرداد 1391 :: 10:01 :: توسط : ahmadlavasani

 

قصه ای از

صلاح الدین  احمد لواسانی

 

 

 

سالها بود كاغذ هارو سياه ميكردم و ميدادم به دوستي كه يه انتشاراتي كوچولو داشت. اونم هر از چندگاهي يه پول سياه كف دست ما ميذاشت، كه اي......... چند صباحي خرج و مخارج من يه لا قبا رو بس بود.
از خدا چيزي نميخواستم. چون ميدونستم بخوام هم بهم نميده . اصلا با من لجبازي ميكرد. منم دوستش داشتم ولي بهش نميگفتم . تا همه جاش بسوزه.
آقا فقط يه حسرت به دلي داشتم كه بالاخره با همت و پشتكار اون دوست انتشاراتی . الحمدلله داشت بر طرف ميشد . راستش خيلي وقت بود كه دلم ميخواست يه نويسنده وافعي رو از نزديك ببينم .



ادامه مطلب...

ارسال شده در تاریخ : دوشنبه 08 خرداد 1391 :: 09:58 :: توسط : ahmadlavasani

 

دوستان گرامی
نمایش رادیویی دارای ویژگی های خاص خود است. که یکی از تکنینک های مهم آن محاوره نویسی است که به آن اشاره نموده اید. اما تکنیک های مهمتری از از محاوره نویسی در این روش بکار گرفته میشود که وجه تمایز اصلی این نوع نوشتار با داستان و فیلمنامه است. بدون اینکه بخواهم رتبه بندی کنم این تکنیک ها رو به برخی از اونها اشاره می کنم.
در یک رمان و یا داستان کوتاه با تصویر پردازی های دراماتیک و با تکنیک توصیف سعی می نماید. فضایی ذهنی برای خواننده خود ساخته تا شخصیت های داستان خود را در آن فضا سازی به مرور واردصحنه نمود و داستان خود را پیش ببرد.
به این قسمت از نوشته خودتون توی داستان مسابقه دقت کنین.



ادامه مطلب...

ارسال شده در تاریخ : دوشنبه 08 خرداد 1391 :: 09:53 :: توسط : ahmadlavasani

     2 - نمونه طنز سیاسی

این داستان

پادشاه و گل خر زهره

 

 

 

 

 

 

 

تنظیم برای رادیو صلاح الدین احمد لواسانی

 بر اساس کتابی از مهدی میر کیایی

(موزیک)

 

 

راوی :        سلام دوستان ......بطور معمول همه پادشاهان ، هرجا زندگی کنن و هر شکل و قیافه ای که داشته

               باشن ،هوس های عجیب و غریبی به سرشون می زنه . پادشاه قصه ما هم از این قاعده مستثنی

               نیست . اون دوست داره مردم کشورش مثل خودش ، کوتوله ، دماغ گنده و تاس باشن .

              اون آدمهایی رو که بی اجازه بخوابش بیآن ،تنبیه می کنه ..... البته تنبیه فقط شامل آدما نیست.

              بلکه درختا وعروسکها  و ....هر چیز دیگه ای که بخواب اون بیاد شامل میشه ......

           پادشاه کوتوله ما اونقدر از خود راضی هست که دوست داشته باشه همه گل های باغچه با تحسین

           نگاهش کنن.

          اون اینقدر خود خواه هست که اگر تمام مدال های دنیا رو بخودش آویزون کنه باز هم دماغ گندش

 

 



ادامه مطلب...

ارسال شده در تاریخ : دوشنبه 08 خرداد 1391 :: 09:48 :: توسط : ahmadlavasani

     1 - نمونه تاریخی

 

 

نویسنده : صلاح الدین احمد لواسانی
( موزیک )

 (همهمه جمعیت در مسجد بزرگ شهر)

 مرد 1         ( با فریاد و تقاضا ) دوستان قدری جابجا شوید تا برادرانی که بیرون مسجد هستند ، بتوانند

                  داخل شوند.

مرد 2          شیخ لحظاتی دیگر به مسجد می آیند ........ بگذارید برادران دیگر نیز وارد شوند .........

(همهمه بیشتر می شود.)

مرد 3          ( از فاصله ا ی دور تر- با صدای بلند) ..... شیخ به مسجد می آیند......... راه را باز کنید .....

مرد1           شیخ می آید .... راه بدهید .... (با فاصله) راه بدهید .... (با فاصله) بگذارید شیخ عبور کند ....

(مردم تک تک و با هم )

مردم            سلام یا شیخ

بو سعید        علیکم السلام

مردم             سلام یا شیخ

بو سعید        علیکم

مردم             سلام یا شیخ

مرد 2          (باصدای بلند)  بر محمد و آل محمد صلوه ....... (خود نیز صلوه می فرستد)

(جمعیت یک صدا صلوه می فرستند)

مرد 1          (باصدای بلند)  برای خدا برخیزید  و گامی فرا پیش نهید .

مرد 3          ( با تعجب وآرام خطاب به مرد 2) نگاه کن شیخ ابوسعید از رفتن بر بالای منبرپشیمان شد و



ادامه مطلب...

ارسال شده در تاریخ : دوشنبه 08 خرداد 1391 :: 09:44 :: توسط : ahmadlavasani
درباره وبلاگ
این وبلاگ کشکولی بزرگ است ، که همه آثار خود را در آن ریخته ام . و به همین جهت بسیار شلوغ و پر هرج و مرج است. به همین دلیل تعدادی وبلاگ تخصصی و موضوعی ایجاد کردم. که لینک شان را خواهم گذاشت.
موضوعات
پيوندها
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران