صلاح الدین احمد لواسانی
مجموعه مقالات، نوشتار و آثار مکتوب من

 فصل چهارم  : راز عشق

چه مدت توی وان بودم نمی دونم . اما وقتی بیرون اومدم و آسمون رو نیگاه کردم دیدم افتاب پریده و کم کم داره تاریکی ، آ سمون رو دربرمی گیره 

سراغ لباسام رفتم وپاکت رو ازجیبم درآوردم .......  مدتها  مثل آدمای منگ نگاهش کردم . سوالات زیادی توی ذهنم می چرخید مهمترازهمه  اینکه ملیحه از کجا می دونست من حتما اونروز به دیدنش می رم.

تنها راه رسیدن به پاسخ همه سوالات بازکردن وخواندن نامه بود. با هیجان و استرس تمام درپاکت رو بازکردم .عکسی ازمن و نامه ای که بوی یاس رازقی خونه قدیمی مون رو می داد توی اون بود. نفسم به شماره افتاده بود.  شروع کردم به خوندن .

سلام به آنکه با او بودن بزرگترین آرزویم بوده و هست........ کسی که روزها و شبهایم را با تصویر وخیال او سپری  کرده ام .سلام به ارباب که اگر برای دیگران نماد نیک سرشتی و محبت است برای من مظهرمجسم عشق است ........ سه ساله که با عکست حرف می زنم . به همین دلیله که الان میتونم به همین راحتی باهات  ازعشق بگم .سه ساله دارم تمرین می کنم تا وقتی دیدمت چه  جوری  ازعشق آتیشینی بگم که تمام قلب  و روحم رو تسخیر  کرده.


 فصل چهارم  : راز عشق

چه مدت توی وان بودم نمی دونم . اما وقتی بیرون اومدم و آسمون رو نیگاه کردم دیدم افتاب پریده و کم کم داره تاریکیآ سمون رو دربرمی گیره

سراغ لباسام رفتم وپاکت رو ازجیبم درآوردم .......  مدتها  مثل آدمای منگ نگاهش کردم . سوالات زیادی توی ذهنم می چرخید مهمترازهمه  اینکه ملیحه از کجا می دونست من حتما اونروز به دیدنش می رم.

تنها راه رسیدن به پاسخ همه سوالات بازکردن وخواندن نامه بود. با هیجان و استرس تمام درپاکت رو بازکردم .عکسی ازمن و نامه ای که بوی یاس رازقی خونه قدیمی مون رو می داد توی اون بود. نفسم به شماره افتاده بود.  شروع کردم به خوندن .

سلام به آنکه با او بودن بزرگترین آرزویم بوده و هست........ کسی که روزها و شبهایم را با تصویر وخیال او سپری  کرده ام .سلام به ارباب که اگر برای دیگران نماد نیک سرشتی و محبت است برای من مظهرمجسم عشق است ........ سه ساله که با عکست حرف می زنم . به همین دلیله که الان میتونم به همین راحتی باهات  ازعشق بگم .سه ساله دارم تمرین می کنم تا وقتی دیدمت چه  جوری  ازعشق آتیشینی بگم که تمام قلب  و روحم رو تسخیر  کرده.

هرگز اونروز و اون لحظه  رو فراموش نمی کنم . روزی که ما آمدیم و  شما رفتین . وقتی توی پاشنه در یک لحظه چشم تو  چشم شدیم و تو ازنجابت سرتو پایین انداختی و آخرین مانده های اسباب منزل را به همراه  قلب عاشق من بردی . همون یه نگاه کافی بود تا همه سه سال گذشته برای من تبدیل به زیباترین سالهای عمرم بشه.. سال هایی که هرچند مملو از فراق بوده ، ....... اما قلب من را سرشار از عشق و نور زندگی کرده......... در این سه سال همیشه  قلبم گواهی می داد .که تو مال  منی و روزی خواهد آمد  که من درکنار تو همه دوری ها را به فراموشی بسپرم. عکست رو توی گنجۀ اتاقت  زیر روزنامه های پهن شده در کف اون پیدا کردم . که  برام کنجی بزرگ بود ...... به جرات می گم ، درهمه این مدت حتی یک بار... یا یک لحظه ..... فکر نکردم که توممکن است مال من نباشی .

دیروز وقتی توی پاشنه در مغازه اقا  سید دوباره چشم توی چشم شدیم . درست مثل سه سال پیش . پرنده عشق رو ، توی نگاهت دیدم که بال زد و توی قلبت نشست. ومطمئن شدم که مال منی ........ عشق من ......... منتظرت شدم. اومدی ...... نه با پا ....... با دل ........ به خونه خاطره ها........ بخونه خودت ..... به خونه ما ......... نمی خواستی بری....... این را نه فقط من...... که همه اعضای خانواده به روشنی فهمیدند.همونطورکه من نتونستم عشق تو رو ازآنها پنهان کنم .......

نوید من ........ می دانم امروز به دیدنم می آیی .......... از روشنی روز برایم روشنتراست ....... که می آیی ........ پس برایت این نامه را می نویسم و راز خود را با تو زمزمه می کنم. تحمل سه سال  فراق فقط با عشق تو و امید دیدارت گذشت. اما حالا حتی طاقت لحظه ای دوری ات را ندارم.

                                                                                      ملیحه

بدنم داغ شده بود ......... حس می کردم روی هوا دارم پروازمی کنم . اون عاشقه منه .......... می خواستم پرواز کنم و هرچه زودتر خودم رو به اون برسونم . اما امکان نداشت ........ و باید تا صبح فردا  صبرمی کردم .ساعاتی که تحمل لحظه ای از آن هم بسیار  سخت بود

 


ارسال شده در تاریخ : یکشنبه 18 تیر 1391 :: 08:29 :: توسط : ahmadlavasani

درباره وبلاگ
این وبلاگ کشکولی بزرگ است ، که همه آثار خود را در آن ریخته ام . و به همین جهت بسیار شلوغ و پر هرج و مرج است. به همین دلیل تعدادی وبلاگ تخصصی و موضوعی ایجاد کردم. که لینک شان را خواهم گذاشت.
موضوعات
پيوندها
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران