گفته ای ، اهل حق و درویشی
در توجه ز دیگران پیشی
تا به کی مست شهوت خویشی
بگو از جان ما چه می خواهی؟
*******
گفته ای ، اهل حق و درویشی
در توجه ز دیگران پیشی
تا به کی مست شهوت خویشی
بگو از جان ما چه می خواهی؟
*******
ای که گفتی به خطه ای شاهی
صاحب لشکری و خرگاهی
عاقبت بین ، نماندت جاهی
بگو از جان ما چه می خواهی؟
تو که مفتی شهرما هستی
خوردن نان دین بود پستی
تو چرا بد کنی و بد مستی
بگو ازجان ما چه می خواهی؟
*******
ای که کارت فقط ربا خواری
از ترحم صحیفه ات عاری
بی اثردر تو گریه و زاری
بگو از جان ما چه می خواهی؟
*******
هان ، که بر تن سپید جامه کنی
درد مردم دوا به نامه کنی
پس چرا خون دل به خامه کنی
بگو از جان ما چه می خواهی؟
*******
با توام نا نجیب بازاری
سهم من ازتو است بیزاری
تا به کی خلق را می آزاری
بگو از جان ما چه می خواهی؟
*******
وآن ، که دائم نشسته بر کرسی
ازتن خسته جان چه می پرسی
جیب تو مملو است و دل قرصی
بگو ازجان ما ، چه می خواهی؟
*******
سنگ زیرین آسیا ماییم
صاف و بی غش ، بی ریا ماییم
گفته ای زشت و روسیا ماییم
بگو از جان ما چه می خواهی؟
*******