زغال ای رو سیاهِ مردم آزار
گذشته دوره ات در کوی و بازار
نکن خلق خدا ، ازخویش بیزار
زمستان رفت و ماندت رو سیاهی
*******
نجُستی خانۀ ، واماندگان را
ندادی شعله ای ، ره ماندگان را
*******
زغال ای رو سیاهِ مردم آزار
گذشته دوره ات در کوی و بازار
نکن خلق خدا ، ازخویش بیزار
زمستان رفت و ماندت رو سیاهی
*******
نجُستی خانۀ ، واماندگان را
ندادی شعله ای ، ره ماندگان را
نکردی گرم ، چون درماندگان را
زمستان رفت و ماندت رو سیاهی
*******
ندانی جان به لب ، آن خسته کی شد
به فکرت ، روزگاری سرد ، طی شد
چو پیش از بهمن و اسفند ، دی شد
زمستان رفت وماندت رو سیاهی
*******
تو گفتی آتشی در سینه داری
به سینه گوهری بی کینه داری
ببین چون ؟ چهره درآیینه داری
زمستان رفت و ماندت رو سیاهی
*******